تبلیغات
انصار الصلاة
انصار الصلاة

انصار الصلاة شما را به یاری فرامی خواند


چرا برخی از جوانان به خواندن نماز توجه ندارند

راستی چرا در میان نوجوانان و جوانان برخی آنچنان كه باید، به نماز اهمیت نمی دهند و یا اینكه چرا بعضی از آنان ارتباط چندانی با نماز ندارند و یا عدهای از نوجوانان و جوانان در حالیكه از خانواده مذهبی و مسلمان هستند نماز نمی خوانند؟

محیط خانواده و بی توجهی والدین

بی توجه بودن یا كم توجهی پدر و مادر یا مربی خانواده نسبت به فرزندان در محیط خانه و سطحی نگری آنان در ابتدای نوجوانی فرزندان و یا احیاناً بی مبالاتی اعضای خانواده نسبت به مسائل دینی خصوصاً فریضه نماز تأثیر بسزائی در تربیت فرزندان بجای می گذارد. بعنوان مثال فرزند اگر در خانهای رشد نماید كه در آن خانه كسی به نماز اهمیت ندهد و یا در قبال مسائل دینی خود را مسئول ندانند و یا خود اهل نماز باشند ولی فرزند خانواده را تحریض و تشویق به نماز ننمایند قطعاً فرزند آن خانواده اهل نماز و عبادت نخواهد شد البته شاید در آینده بر اثر عوامل دیگر به نماز روی آورد كه این احتمال ضعیفی است.

نوجوانی نوشته بود كه چگونه از من انتظار نماز خواندن برود در حالیكه در خانه ما هیچ یك اهل نماز نیستند و دیگری بیان كرد كه توقع نماز خواندن از كسی كه هیچ یك از اعضای خانوادهاش اهل نماز نباشند. توقع بیجایی است.

اینگونه از خانواده ها كه فرزندانشان تمایل و گرایش چندانی به مسائل عبادی از خود نشان نمی دهند بر دو قسمند: یك گروه خانوادههایی هستند كه والدین و مربیان آنان به نماز اهمیت نمیدهند و طبعاً فرزندانشان از آنان تقلید میكنند. این دسته از خانواده ها اگر چه محدودند ولی وجودشان قابل انكار نیست. فردی نقل میكرد ما چند نفر برای مهمانی به منزل كسی رفتیم بیشتر یا همه دوستان وضو ساختیم كه نماز بخوانیم سراغ مهر نماز از صاحب خانه گرفتیم در جواب به ما گفت یك مُهر در خانه داریم كه گاهی من با آن نماز میخوانم و گاهی خانمم.

دسته دیگر خانواده هایی می باشند كه خود دیندار و اهل عبادتند و لیكن نسبت به فرزندان خود در این امر هیچ وقعی نمینهند. نماز خود را میخوانند و روزهشان را میگیرند امّا از اینكه فرزندان به مسائل دینی پای بند باشند یا نه برای آنها یكسان است. هرگز از فرزندان بعنوان پدر و مادر نمی خواهند كه نمازش را بخواند و یا روزهاش را بگیرد. هیچ مسئولیتی را در قبال آنان احساس نمی كنند. گویا او همه چیز را می فهمد و باید با همان فهم خود عمل كند و یا همه اعمال او را حتی بعد از سن تكلیف با بچه بودن توجیه میكنند.

بسیار روشن و مسلّم است كه چنین فرزندی بزودی به عبادت تن در نخواهد داد. كانون خانواده مهمترین عامل دراین زمینه محسوب میشود چون كانونی كه جوان در آن رشد یافته كانون بیتفاوتی بوده است و هرگز كسی از طریق محبت و تشویق و یا از راه قهر و تهدید او را به امور عبادی و ادار نكرده و یا از او نخواسته است. چه بسا این جوان نسبت به سایر امور زندگی فردی سر به زیر و تسلیم پذیر و با شخصیتی از دیدگاه خانواده باشد و لیكن اهل نماز و دیانت نیست. این بدان جهت است كه والدین در آن امور تأكید داشته امّا در امور دینی اصراری به خرج ندادهاند. و اگر در بُعد دینی توجه داشتند قطعاً خللی در او مشاهده نمی كردند.

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

آثار نماز و پاداش نماز گذاران در قرآن کریم

 

 وَ اَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصُّلاةَ تنهی عَنِ الفحشاءِ وَالمُنكَرِ وَ لَذِكرُاللهِ اَكْبَرُ واللهُ یَعلمُ ما تصنعُون.(عنكبوت/45 ) "… و نماز را برپا دار كه نماز انسان را از زشتی ها و منكرات باز می دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه كنید آگاه است."

طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منكر است. نماز، كسی را كه به انواع وسایل هوسرانی مجهز و پایه های حكومت غرایز طغیانگر در كانون وجودش مستحكم و پابرجاست و برای آنها مرزی نمی شناسد، كنتر ل می كند. در هر روز پنج بار ادای نماز كردن، صبح بعد از برخاستن از خواب (كه انسان از همه چیز غافل است)، وسط روز (هنگامی كه غرق در زندگی مادی است)، در پایان روز و آغاز شب، می تواند جامعه ای صالح ایجاد نماید. نمازی كه برای انجام آن از ابتدا، انسان خود را از هرگونه آلودگی پاك كرده و حرام و غضب را از خود دور می سازد و با حمد، تسبیح، تكبیر و سلام بر بندگان صالح خدا، خدا، مقام اولیاء، درجات مردان خدا، عذاب الهی، كیفر خطاكاران، حسابهای دقیق و بی اشتباه روز رستاخیز را به یاد می آورد و با قیام در مقابل خدا، او را از هر چیز برتر و بالاتر می شمرد و با یاد نعمتهایش او را سپاس می گوید و از او صراط مستقیم را می طلبد، بدون شك انسان را متوجه جهان معنوی كرده و در درونش جنبشی به سوی حق و پاكی پیدا می شود و او را از خودخواهی و دنیاپرستی باز می دارد و با تواضع در مقابل ذات لایزال الهی، عشق به جاه و مقام، كنار می رود. نمازگزار با توجه به معانی آیاتی كه در نماز می خواند، قهراً از مواعظش پند گرفته، به امر و فرمانش تن داده و خود را از گناهان باز می دارد. مسلماً ذكری كه متضمن یاد خدا و خشوع در برابر او و تلاوت قرآن (كه بر وعده ثواب، عذاب و هدایت مشتمل است) می باشد با گناهان سازش ندارد. البته میزان اثر نماز به درجه خلوص نمازگزار بستگی دارد و این كه چه مقدار موانع را از بین برده باشد. بدیهی است هر چه موانع بر سر راه ارتباط انسان با خدا كمتر باشد، اثر آن بیشتر و بر عكس هر چه موانع بیشتر باشد، اثر نماز كمتر است. چرا كه بازدارندگی از گناه، اثر طبیعی نماز است.

اِنَّ الاِنسانَ خلِقَ هَلوعاً. اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ. الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون.(معارج/ 19 تا 23) "انسان، حریص و كم طاقت آفریده شده – هنگامی كه بدی به او رسد بی تابی می كند. و هنگامی كه خوبی به او رسد مانع دیگران می شود. مگر نماز گزاران. آنها كه نماز را مرتباً به جا می آورند."

انسان، حریص و كم طاقت و خودخواه است. در بدیها بی تابی می كند و خوبیها را منحصراً برای خود می خواهد؛ مگر نمازگزاران كه نمازشان و ارتباطشان با خالق یكتا، آنها را از هر فحشاء و منكری باز می دارد: وَالَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظونَ. (معارج / 34) " و آنها كه بر نماز مواظبت دارند."

نمازگزارانی كه نماز را با حفظ ظاهر آن (آداب، شرایط، اركان و خصوصیات آن) و حفظ روح آن (حضور قلب) به طور دائم می خوانند.

 

همراهی خدا با نمازگزاران

"وَ لقَدَ اَخذاللهُ میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ وَ بَعَثنا مِنهُمْ اثنیْ عَشَرَ نقیباً وَ قالَ اللهُ اِنّی مَعَكُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاةَ. (مائده / 12) " و خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند گفت من با شما هستم اگر نماز را بر پا دارید… ."

در این آیه حمایت و همراهی خدا از بنی اسرائیل را مشروط به شروطی می كند كه اولین آنها بر پاداشتن نماز است. یعنی تا وقتی كه نماز را برپا دارند مشمول حمایت خداوند می شوند و ترك نماز، ترك هدایت خداوند را در پی دارد. این معنا می تواند شامل تمام نمازگزاران و تاركان نماز نیز باشد.

 

ولایت نمازگزاران

" اِنَّما وَلیُّكمُ اللهُ و رسولهُ والَذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ و یُوتونَ الزَّكاةَ و هُمْ راكِعونَ." (مائده/ 55) "سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال ركوع، زكات می پردازند."

سرپرستی و رهبری جامعه ی اسلام از آن خدا و پیامبر اوست و نیز از آنِ مؤمنینی كه برای خدا و اتصال به سرچشمه ی فیوضات الهی، نماز را بر پا می دارند و هنگام ركوع زكات می دهند.

 

هدایت برای نمازگزاران

"اِنَّما یَعْمُرُ مَسجدَاللهِ مَنْ امَنَ بِاللهِ الیوم الاخِرِ و اَقامَ الصَّلاةَ و اتی الزَّكاةَ و لم یَخْشَ اِلاّ اللهَ فَعَسی اُولئكَ اَنْ یِكونُوا مِنَ الْمُهتدینَ." (توبه / 18) "مساجد الهی را تنها كسی آباد می كند كه ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، ممكن است چنین گروهی هدایت یابند."

هدایت ممكن است برای گروهی باشد كه علاوه بر ایمان به خدا و روز قیامت، اهل اقامه نماز و پرداخت زكات و خشیت از خدا باشند. ایمانی كه فقط ادعا نباشد بلكه در عمل ثابت شود و فقط چنین كسانی برای عمران مساجد محق هستند. 

 

انذار برای نمازگزاران

"… اِنَّما تنذِرالَذینَ یَخشونَ رَبَّهمْ بالغیبِ و اَقامواالصَّلاةَ و منْ تزكی فَانّما یَتزكی لِنفسه و الی الله المصیرُ." (فاطر / 18) " … تو فقط كسانی را انذار می كنی كه از پروردگار خود در پنهانی می ترسند و نماز را برپا می دارند و هر كس پاكی پیشه كند نتیجه ی آن به خودش باز می گردد و بازگشت به سوی خداست."

ای پیامبر انذارهای تو نسبت به مكذّبان تو محقق نمی شود. زیرا كه دلهایشان مُهر شده است و سخن الهی تنها در دلهای آماده اثر می گذارد و تا در دلی خوف خدا نباشد و در نهان و آشكار، مراقبت یك نیروی معنوی را بر خود احساس نكند و با انجام نماز كه قلب را زنده می كند و به یاد خدا می دارد، به آن كمك نرساند؛ این آمادگی حاصل نخواهد شد. آنها كه روح و قلبشان مملو از خشیت و ترس آمیخته با عظمت خداست و با برپایی نماز، عملاً او را عبادت و پرستش می كنند.

 

رستگاری برای نمازگزاران

" قَدْ اَفلحَ منْ تزكی. وَ ذَكرَ اسْمَ رَبِّه فَصَّلی. (اعلی/ 14 و 15) " مسلماً رستگار می شود كسی كه خود را تزكیه كند – و نام پروردگارش را به یاد آورد و نماز بخواند."

در این آیات سه چیز را عامل رستگاری می داند، تزكیه، ذكر نام خداوند و سپس به جا آوردن نماز. در اینجا پس از ذكر نام خداوند، بجا آوردن نماز را ذكر می كند. زیرا نمازگزار تا به یاد خدا نباشد و نور ایمان در دلش پرتوافكن نشود به نماز نمی ایستد. به علاوه، نمازی ارزشمند است كه توأم با ذكر و یاد او باشد.

 

پاداش

"رِجالٌ لا تلهیهم تِجارةٌ ولابَیعٌ عن ذِكراللهِ و اَقامِ الصَّلاةِ و ایتاءِ الزَّكاةِ یخافونَ یَوماً تتقلبُ فیه القلوبُ والابْصارُ.  لِیجزیهمُ اللهُ اَحسنَ ما عملوا و یزیدهُمْ مِنْ  فَضله …"(نور/ 37 و 38) " مردانی كه هیچ كسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نگرداند و نماز به پا دارند و زكات بدهند  و از روزی كه دلها و دیده ها در آن روز حیران و مضطرب است، ترسان و هراسانند – تا خدا در مقابل بهترین اعمال ایشان جزاء و ثواب عطاء فرماید و از فضل و احسان خویش بر آنها بیفزاید…"

 و نیز می فرماید: " لكنِ الراسخُونَ فِی العلمِ منهمْ والْمؤمنونَ یُؤمنونَ بما اُنزلَ اِلیكَ و ما اُنزلَ من قبلكَ والْمقیمینَ الصَّلاةَ والْمؤتونَ الزَّكاةَ والمؤمنونَ باللهِ والیومِ الاخرِ اُولئكَ سَنؤتیهم اجراً عظیماً." (نساء / 162) "اما آنهایی كه علم در دلهایشان رسوخ یافته و ایمان دارند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان می آورند و نماز را برپا می دارند و زكات می دهند و به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند به زودی به آنان پاداش عظیمی خواهیم داد". پاداش عظیم و افزون كه از فضل خدا بر آن افزوده می شود؛ برای مؤمنان به خدا و رسولش و آنچه بر او نازل شده و ترسان از روز قیامت است كه علاوه بر آن، نماز را نیز اقامه كرده و زكات می پردازند.

 

امان در سایه ی نماز

" فَاذا نسلخَ الأشهُرُ الحُرُمُ فَاقتلواالْمُشركینَ حیثٌ و جَدْتُّموهمْ و خُذوهمْ واحصُروهمْ وَاقعُدوا لهم كلَّ مَرْصدِ فَانْ تابُوا و اَقامُواالصَّلاةَ و اتواالزَّكاةَ فَخَلوا سبیلهمْ اِنَّ الله غفورٌ رحیمٌ." (توبه/ 5) " هنگامی كه ماههای حرام پایان گرفت مشركان را هر كجا بیابید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین گاه بر سر راه آنها بنشینید، هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند آنها را رها سازید بدرستی كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

نماز، علاوه بر این كه برای مؤمنان نمازگزار آثار فراوانی دارد، برای مشركان نیز مأمن امنی به شمار می رود؛ اگر توبه كنند و نماز را به پا دارند. زیرا نماز از روشنترین مظاهر عبادت خدا و نشانی از توبه حقیقی است. هر گاه چنین كنند، نه تنها از قتل و اسارت در امانند، بلكه برادر دینی مسلمانان نیز به شمار می آیند. " فانْ تابوا و اَقامواالصَّلاة واتواالزَّكاةَ فَاِخوانكمْ فِی الدّینِ و نفصلُ الایاتِ لِقومِ یعلمونَ." (توبه/ 11) " پس هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دینی شما هستند و ما آیات خود را برای جمعیتی كه می دانند شرح می دهیم."

هر گاه چنین كنند نه تنها از نظر احترام و محبت هیچ تفاوتی با سایر مسلمانان ندارند، بلكه با آنان در حقوقی كه اسلام آن را معتبر دانسته مساوی خواهند بود.

این بود بیان اجمالی از آثار و نتایج اقامه نماز برای نمازگزاران. بدیهی است كه اثرات نماز به میزان اخلاص، معرفت و توجه به آن بستگی دارد و هر كس به هر درجه ای از آن معرفت نائل شود، حقیقت نماز را به همان میزان درك می كند.

بارالها!

به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین توفیق درك حقیقت نماز را به ما عطا بفرما.


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

نماز مطلوب

الله سبحانه وتعالى مى فرماید:

(قد أفلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون )(المؤمنون: 1)

یعنى: بتحقیق نجات یافتند مؤمنان ، آنانى كه در نماز هایشان فروتنى كنند" از این آیت كریمه دانسته مى شود،كه آن مؤمنان  نماز خوان كامیاب مىگردند ونجات مى یابند كه نماز هاى خودرا با هوش یعنى با فروتنى و گریه و زارى خاص از براى الله تعالى مى خوانند. از همین رو با شتاب نماز خواندن ,ركوع وسجده و قیام و جلسه را درست انجام ندادن براى قبول شدن نماز و سبب نجات گشتن آن ضررهاى جدیى را  به بارمى آورد. آن نمازى كه باشتاب خوانده شود و سنت هاىآن بجاى آورده نشود خود رسول الله (ص)در باره اش مى فرماید:

أذكر الموت فی صلاتك فإن الرجل أذا ذكر الموت فی صلاته لحی أن یحسن صلاته وصلى صلاة الرجل لا یظن أن یصلی صلاة غیرها وإیاك وكل أمر یتعذر منه" رواه الدیلمی وحسنه ابن حجر"

یعنى: هنگام نمازت مرگ را به یاد آور. به راستى  كسى مرگ را در نماز به یاد آرد البته سزاوار این است  كه نمازش را نیك بسازد. نمازت را مثل مردى بگذار كه گمان ندارد كه باز زنده بماند و دیگر بار نماز بخواند. از هر كارى كه عاقبت آن پشیمانى است  خودرا نگاه دار. در جاى دیگرى مى فرماید: (صل مودعا كأنك تراه فأنه یراك) "رواه الإبراهیمی وابن النجار فهو حسن لغیره"

یعنى: آن چنین به آرامى و بردبارى نماز بگذار كه گویا الله تعالى را بالاى خود نظر كننده مى بینى. اگر واقعا تو الله تعالى را نبینى او تعالى تورا مىبیند.

در حدیث دیگرى رسول الله (ص)  مى فرماید:

(أسرق الناس الذی یسرق صلاته قیل: یا رسولالله كیف یسرق صلاته؟ قال: لا یتم ركوعها ولا سجودها  وأبخل الناس من یبخل بالسلام) "رواه الطبرانی و الحاكم وصححه المنذری والألبانی"

یعنى: دزد ترین مردم آن كسى است كه نماز خود را میدزد. پرسیدند  یا فرستادة الله تعالى چگونه نماز خودرا دزدى میكند؟ گفت:به این طرز كه ركوع وسجود خودرا پوره نمى كند. یعنى آن را باشتاب انجام مى دهد. بخیل ترین مردم كسى است كه در سلام دادن بخل كند.

در حدیث دیگرى مى فرماید:

( أول شیء یرفع من هذه الأمة الخشوع حتى لایرى فیها خاشعاً) "رواه الطبرانی و حسنه الهیثمی"

یعنى: اولین كار خیر كه از بین این امت  برداشته مىشود این خشوع یعنى خاك سارى و فروتنى است كه حتی در بینشان هیج خاك سارى را دیده نمى شود.

مادر مؤمنان عایشه رضى الله عنها نماز گذارى رسول الله (ص) راچنین صفت مى كند:

( كان رسول الله صلى الله علیه وسلم یبیت فینادی بلال بالأذان فیقوم فیغتسل فإنی لأرى الماء ینحدر على خده وشعره ثم یخرج فیصلی فأسمع بكائه) "رواه أبو یعلى و رجاله رجال الصحیح"

یعنى: رسول الله خواب مى رفتند پس اورا بلال به اذانش ندا مى كرد. بعد این از جایش بر میخواست و وضؤ مى كرد، مى دیدم، كه آب رویش قطره_قطره مى چكید سپس به مسجد مى رفت ونماز میخواند ومن آواز گریه اش را میشنیدم . باوجود اینكه محمد (ص) پیغمبر الله تعالى است و او تعالى تمام گناهانش را بخشیده است باز هم فروتنى مى كرد. او صلى الله علیه وسلم بنده بودن خودرا اعلان مىنمود و از خوف عذاب الله تعالى گریه مى كرد. چنین نماز آن نمازى است كه در شریعت مطلوب بوده با فضل وكرم الله تعالى باعث نجات ماخواهد شد.

دعا مى كنیم كه الله تعالى ما را نماز خوان واقعى بگرداند. 

 

منبع :      www.angelfire.com


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

عاقبت سستی در نماز

الله سبحنه وتعالى مى فرماید: ( فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون ) ( الماعون) یعنى: ( واى بر حال آن نماز گذارانى, كه در گذاریدن نمازهایشان سستى مى نمایند. در این آیت كریمه الله تعالى آن اشخاصى را, كه به نماز خواندن پابند نیستند و آن را به طور درست نمى خوانند, تهدید و عذاب دوزخ كرده اند. این چنین در جاى دیگرى از احوال دوزخیان چنین خبر مى دهد : (ماسلككم فی سقرقالوا لم نكن من المصلین ) " المدثر:  یعنى : ازدوزخیان مى پرسند : چه چیز شمارا به دوزخ دراورد ؟ آنان در جواب مى گویند : ما ازجملة نماز گذاران نبودیم . رسول اكرم( صلى الله علیه وسلم ) مى فرمایند:

(بین العبد وبین الكفر ترك الصلاة) " رواه مسلم " یعنى : در بین بنده وبین كفر امر فرق گذارنده ترك نماز است،از این حدیث شریف دانسته مى شود : كه رفتار بى نماز به رفتار كافر مانند مى باشد: این نماز است كه در ظاهر مسلمان را  از كافر فرق مى كند. این معنا را رسول اكرم(ص) در حیث دیگرى چنین بیان كرده است: (من استقبل قبلتنا وصلى صلاتنا وأكل ذبیحتنا فهو المسلم) "رواه شیخان و غیرهما."

یعنى : هركه هنگام نماز رو به قبلة ما بگرداند ومثل ما نماز بخواند و از گوشت (ذبیحه) ما بخورد پس وى مسلمان مى باشد.

در این حدیث شریف  رسول الله(ص) یكى از علامت هاى  شناختن مسلمان  مثل ما نماز  خواندن را كفته اند.

در آنچه گذشت دو چیز ثابت مى گردد، اول این، كه مسلمان را با نماز خواندن شناخته مى شود  دیگر این كه بى نماز دوزخى است. این معنا را رسول الله (ص) چنین بیان كرده است:

( من حافظ علیها كانت له نورا و برهانا ونجاة یوم القیامة و من لم یحفظ علیها لم تكن له نورا ولا برهانا ولانجاة و كان یوم القیامة مع قارون وهامان و أبی بن خلف) "رواه أحمد والدارمی والبیهقی والطبرانی وابن حبان وقال المنذری إسناد أحمد جید كما فی المرقاة."

یعنى هركه به این پنج وقت نماز پابندى نماید برایش فرداى قیامت نور و برهان و نجات خواهد بود. كسى به آن پابند نباشد برایش نه نور است و نه برهان ونه نجات . او همراه قارون، فرعون ، هامان و ابى پسر خلف در دوزخ خواهد بود. از این حدیث شریف ظاهر مى گردد، كه بى نمازهمراه این بد بخت ترین كافران در  سوخت و گداز بى نمازى  خواهد بود. پس كسى ایمان به الله تعالى و به روز قیامت دارد باید هرگز نماز را ترك نكند. از همین جهت امام ترمذى از عبد الله ابن شكیك روایت مى كند كه گفت :

(كان أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم لایرون شیئا من الأعمال تركه كفر غیر الصلاة) "رواه الترمذی."

صحابگان پیغمبر الله تعالى ترك هیچ عملى را جز ترك نماز  كفر نمى دانستند.

منبع : www.angelfire.com


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

منفعت های اخروی نماز

این منفعتها دو قسم مى باشند: 1- بخشش گناهان 2- نایل گردیدن به نعمتهاى فراوان وبى انتهاى الله سبحانه وتعالى. اما قسم اول این منفعتها چنانى گفتیم بخشش گناهان است, كه در این موضوع رسول اكرم ( صلى الله علیه وسلم) مى فرماید: ( الصلوات الخمس والجمعة إلى الجمعة ورمضان إلى رمضان مكفرات لما بینهن إذا اجتنبت الكبائر)     ( رواه مسلم) گذاریدن پنچ وقت نمازوازجمعه تا نماز جمعة دیگر و رمضان تا رمضان دیگر این همه جبران كننده هاى مى باشند, گناهان در بین اداى یك نماز تا اداى نماز دیگر یا بین رمضان یك سال تا رمضان سال دیگر محو و نیست مى سازند. به شرط این, كه گناهان كبیره, مثل قتل به ناحق, زنا وغیر صادر نكرده باشد. در حدیث دیگر رسول اكرم صلى الله علیه وسلم مى فرماید: ( أریتم لو أن نهرا بباب أحمد كم یغتسل فیه یوم خمسا هل یبقى من درنه شیئ؟ قالوا لا یبقى من درنه شیئ قال: فذاك مثل الصلوات الخمس یمحوا الله بهن الخطایا) ( متفق علیه) یعنى: ( بگویید, كه اگر یك نهر آبى از نزد دروازة هر یكى از شما جارى باشد و او در آن هرروز پنچ مراتبه بدنش را بشوید, آیا چركى در بدنش باقى مى ماند؟ اصحاب كرام گفتند: چركى در وى باقى نخواهد ماند. رسول اكرم صلى الله علیه وسلم فرمود: این بگذاریدن پنج وقت نماز شباهت دارد, كه به سبب آن الله تعالى گناهان را محو مى گرداند). مفهوم این حدیث شریف این است, كه نماز در یك روز پنچ مراتب از گناه پاك مى سازد. عبدالله ابن مسعود روایت كند, كه مردى گناهى صادر كرد. به این طریقه, كه زنى را بوسه كرد. بعد این نزد رسول الله ( صلى الله علیه وسلم آمده از گناه كرده اش خبرداد. در این حال الله تعالى آیت ( أقم الصلاة طرفی النهار وزلفا من اللیل إن الحسنات یذهبن السیئات) یغنى: برپا دار نماز را در دو طرف روز و ساعتى چند شبانه به درستى عبادتها گناهان را دور مى سازند. بعد نزول این آیت آن مرد از رسول الله ( صلى الله علیه وسلم) پرسید: این بخشش به گذاریدن نماز تنها براى من است یا براى همه؟ رسول الله صلى الله علیه وسلم گفتند: براى همة امت من مى باشد.  اما قسم دوم منفعتهاى أخروى این نایل شدن به نعمتهاى پروردگار است. رسول الله صلى الله علیه وسلم مى فرماید ( صلوا خمسكم و صوموا شهركم وأدوا زكاة أموالكم و أطیعوا ذا أمركم تدخلوا جنة ربكم ) ( رواه أحمد والترمذی وقال حسن صحیح) یعنى ( پنج وقت نمازتان را بگذارید وماه رمضانتان را روزه بدارید و زكات مالهایتان را ادا كنید و امیرخود را اطاعت نمایید. به بهشت پروردگارتان مى درایید. درحدیث دیگرى امده است( ما من مسلم یتوضأ فیحسن وضوءه ثم یقوم فیصلی ركعتین مقبلا علیهما بقلبه و وجهه إلا وجبت له الجنة) ( واه مسلم ) یعنى: ( هر مسلمانى, كه طهارت را نیك انجام بدهد, سپس دو ركعت نماز بخواند, البته به فضل كرم الله تعالى به جنت دراید. اما آن نعمتهاى بى بها و جاودانى جنت آن چنان بزرگ و گوارایند, كه كسى آن را ندیده و نشنیده است. از الله تعالى دعا مى كنیم, كه همة نماز گذاران را از آن بانصیب بگرداند


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

نماز و فضیلت آن

معناى لغوى نماز دعاى خیر مى باشد چنانى الله سبحانه وتعالى پیغمبرش را مى فرماید:( وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُم)ْ>> صلات فریست بر آنان ,( یعنى درحقشان دعاى خیر نما). به درستى دعاى خیر تو برایشان باعث وقار, وبردبارى است.<< اما در شریعت نماز آن گفتنى ها وكردنىهاى را گویند, كه الله تعالى آن را فرموده وپیغمبرش طریقةادایش را تعلیم داده است. آن با تكبیریعنى: الله اكبر شروع گردد وبا تسلیم یعنى سلام دادن خاتمه پذیرد. فرض بودن نماز به امر الله تعالى وبا فرموده هاى پیغمبر( صلى الله علیه وسلم ) وبه اجماع واتفاق امت اسلامى ثابت گردیده است. در قرآن كریم الله تعالى چنین دستور مى دهد: ( فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ) "الحج:الآیة 78 "(پس بر پا دارید نماز را و بدهید زكات را و چنگ بزنید به الله:( یعنى از وى مدد بخواهید و به وى توكل نمایید یعنى به مددش اعتماد كنید ) الله سبحانه وتعالى مددگار شما است. او بسیار مددگارنیك و یارى كنندةخوبى است.) در جاى دیگر مى فرماید: (إِنَّ الصَّلاةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ كِتَابًا مَوْقُوتًا) " النساء:الآیة 103 "ترجمه:- نماز بر مؤمنان فرضى است, كه وقتش معین كرده شده مى باشد. اما رسول الله – صلى الله علیه وسلم-چنین فرموده اند: ( بنی الإسلام على خمس شهادت أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله و اقام الصلاة و إیتاء الزكاة و صوم الرمضان وحج البیت من استطاع إلیه متفق علیه"  ترجمه :- بنیاد اسلام عبارت ازپنج چیز است: شهادت دادن به این, كه به غیر از الله تعالى دیگر هیچ خداى وجود ندارد. و این,كه محمد- صلى الله علیه وسلم- بنده و فرستادهاو است. و برپا داشتن نماز و دادن زكات و روزه داشتن ماه رمضان و خانه الله تعالى را حج كردن از براى كسى,كه قدرت آن جا رفتن را داشته باشد.

جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

تصاویری از نماز عید فطر در اصفهان

                          

 

 

                   

 

                   

 

 

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

دانلود فیلم سینمایی محمد رسول الله

این فیلم بسیار قدیمی که بار ها و بار ها در تلویزیون شما پخش شده است یکی از زیبا ترین فیلم های دنیای اسلام می با شد . که به دلیل کیفیت و زیبا یی که این نرم افزار دارد دارای طرفداران بسیار میباشد

دانلود


جمعه 16 بهمن 1388 توسط علیرضا اکبری | نظرات ()

دردی كشیده‌ام كه دلم داغدار اوست

امام حسین

بند اول

می‌آیم از رهی كه خطرها در او گم است

از هفت منزلی كه سفرها در او گم است

از لا به لای آتش و خون جمع كرده‌ام

اوراق مقتلی كه خبرها در او گم است

دردی كشیده‌ام كه دلم داغدار اوست

داغی چشیده‌ام كه جگرها در او گم است

با تشنگان چشمه احلی من العسل

نوشم ز شربتی كه شكرها در او گم است

این سرخی غروب كه همرنگ آتش است

توفان كربلاست كه سرها در او گم است

یاقوت و دُر صیرفیان را رها كنید

اشك است جوهری كه گهرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند

این است آن شبی كه سحرها در او گم است

 

بند دوم

جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر

نشنید كس مصیبت از این جانگدازتر

صبحی دمید از شب عاصی سیاه‌تر

وز پی شبی ز روز قیامت درازتر

بر نیزه‌ها تلاوت خورشید، دیدنی‌ست

قرآن كسی شنیده از این دلنوازتر؟

قرآن منم چه غم كه شود نیزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر

عشق توام كشاند بدین جا، نه كوفیان

من بی‌نیازم از همه، تو بی نیازتر

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاكبازتر

با كاروان نیزه شبی را سحر كنید

باران شوید و با همه تن گریه سر كنید

 

بند سوم

فرصت دهید گریه كند بی صدا، فرات

با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات

گیرم فرات بگذرد از خاك كربلا

باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات

با چشم اهل راز نگاهی اگر كنید

در بر گرفته مویه‌كنان مشك را فرات

چشم فرات در ره او اشك بود و اشك

زان گونه اشك‌ها كه مرا هست با فرات

حالی به داغ تازه‌ی خود گریه می‌كنی

تا می‌رسی به مرقد عباس، یا فرات

از بس كه تیر بود و سنان بود و نیزه بود

هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات

از طفل آب، خجلت بسیار می‌كشم

آن یوسفم كه ناز خریدار می‌كشم

 

بند چهارم

بعد از شما به سایه‌ی ما تیر می‌زدند

زخم زبان به بغض گلوگیر می‌زدند

پیشانی تمامی‌شان داغ سجده داشت

آنان كه خیمه‌گاه مرا تیر می‌زدند

این مردمان غریبه نبودند، ای پدر

دیروز در ركاب تو شمشیر می‌زدند

غوغای فتنه بود كه با تیغ آبدار

آتش به جان كودك بی شیر می‌زدند

ماندند در بطالت اعمال حجشان

محرم نگشته تیغ به تقصیر می‌زدند

در پنج نوبتی كه هبا شد نمازشان

بر عشق، چار مرتبه تكبیر می‌زدند

هم روز و شب به گرد تو بودند سینه‎زن

هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می‌زدند

از حلق‌های تشنه، صدای اذان رسید

در آن غروب، تا كه سرت بر سنان رسید

 

بند پنجم

كو خیزران كه قافیه‌اش با دهان كنند

آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند

از من به كاتبان كتاب خدا بگو

تا مشق گریه را به نی خیزران كنند

بگذار بی شمار بمیرم به پای یار

در هر قدم دوباره مرا نیمه جان كنند

پیداست منظری كه در آن روز انتقام

سرهای شمر و حرمله را بر سنان كنند

یارب، سپاه نیزه، همه دستشان تهی‌ست

بی توشه‌اند و همرهی كاروان كنند

با مهر من، غریب نمانند روز مرگ

آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند

با پای سر، تمامی شب، راه آمدم

تنهایی‌ام نبود، كه با ماه آمدم

 

بند ششم

ای زلف خون فشان توام لیلة البرات

وقت نماز شب شده، حی علی الصلات

از منظر بلند، ببین صف كشیده‌اند

پشت سرت تمامی ذرات كائنات

خود، جاری وضوست، ولی در نماز عشق

از مشك‌های تشنه وضو می‌كند، فرات

طوفان خون وزیده، سر كیست در تنور؟

خاك تو نوح حادثه را می‌دهد نجات!

بین دو نهر، خضر شهادت به جستجوست

تا آب نوشد از لبت، ای چشمه‌ی حیات

ما را حیات لم یزلی، جز رخ تو نیست

ما بی تو چشم بسته و ماتیم و در ممات

عشقت نشاند، باز به دریای خون، مرا

وقت است تیغت آورد از خود، برون، مرا

 

بند هفتم

از دست رفته دین شما، دین بیاورید!

خیزید، مرهم از پی تسكین بیاورید!

دست خداست، این كه شكستید بیعتش

دستی خدای گونه‌تر از این بیاورید!

وقت غروب آمده، سرهای تشنه را

از نیزه‌های بر شده، پایین بیاورید!

امشب برای خاطر طفل سه ساله‌ام

یك سینه ریز، خوشه‌ی پروین بیاورید!

گودال، تیغ كند، سنان‌های بی شمار

یك ریگزار، سفره‌ی چرمین بیاورید!

سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدی‌ست!

فالی زنید و سوره‌ی یاسین بیاورید!

خاتم سوی مدینه بگو بی نگین برند!

دست بریده، جانب ام‌البنین برند!

 

بند هشتم

خون می‌رود هنوز ز چشم تر شما

خرمن زده‌ست ماه، به گرد سر شما

آن زخم‌های شعله فشان، هفت اخترند

یا زخم‌های نعش علی اكبر شما؟

آن كهكشان شعله‌ور راه شیری است

یا روشنان خون علی اصغر شما؟

دیوان كوفه از پی تاراج  آمدند

گم شد نگین آبی انگشتر شما

از مكه و مدینه، نشان داشت كربلا

گل داد (نور ) و (واقعه) در حنجر شما

با زخم خویش، بوسه به محراب می‌زدید

زان پیشتر كه نیزه شود منبر شما

گاهی به غمزه، یاد ز اصحاب می‌كنی

بر نیزه، شرح سوره‌ی احزاب می‌كنی

 

بند نهم

در مشك تشنه، جرعه‌ی آبی هنوز هست

اما به خیمه‌ها برسد با كدام دست؟

برخاست با تلاوت خون،  بانگ یا اخا

وقتی «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»

تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت

سنگی زدند و كوزه‌ی لب تشنگان شكست!

شد شعله‌های العطش تشنگان، بلند

باران تیر آمد و بر چشم‌ها نشست

تا گوش دل شنید، صدای (الست) دوست

سر شد (بلی)ی تشنه لبان می الست

ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد

پیمانه پر كنید، هلا عاشقان مست

باران می‌گرفت و سبوها كه پر شدند

در موج تشنگی، چه صدف‌ها كه دُر شدند

 

بند دهم

باران می گرفته، به ساغر چه حاجت است؟

دیگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟

آوازه‌ی شفاعت ما، رستخیز شد

در ما قیامتی‌ست، به محشر چه حاجت است؟

كی اعتنا به نیزه و شمشیر می‌كنیم؟

ما كشته‌ی توایم، به خنجر چه حاجت است؟

بی سر دوباره می‌‌گذریم از پل صراط

تا ما بر آن سریم، به این سر چه حاجت است؟

بسیار آمدند و فراوان، نیامدند

من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجت است؟

بنشین به پای منبر من،  نوحه خوان، بخوان!

تا نیزه‌ها به پاست، به منبر چه حاجت است؟

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَك كنم

راز غدیر گویم و شرح فدك كنم

 

بند یازدهم

از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده‌ست

وز حلق تشنه، سوره‌ی قرآن بر  آمده‌ست

موج تنور پیرزنی نیست این خروش

طوفانی از سماع شهیدان بر آمده‌ست

این كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است

صد جویبار، چشمه‌ی حیوان بر آمده‌ست

باور نمی‌كنی اگر از خیزران بپرس

كآیات نور، از لب و دندان بر آمده‌ست

انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ

انگشتری ز دست شهیدان در آمده‌ست

راه حجاز می‌گذرد از دل عراق

از دشت نیزه، خار مغیلان بر آمده‌ست

چون شب رسید، سر به بیابان گذاشتیم

جان را كنار شام غریبان گذاشتیم

 

بند دوازدهم

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود

تنهاتر از مسیح، كسی بر صلیب بود

سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ

اول سری كه رفت به كوفه، حبیب بود!

مولا نوشته بود: بیا ای حبیب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریب بود

مولا نوشته بود: بیا، دیر می‌شود

آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود

مكتوب می‌رسید فراوان، ولی دریغ

خطش تمام، كوفی و مهرش فریب بود

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه‌اش

اما حبیب، جوهرش  «امن یجیب» بود

یك دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

 

بند سیزدهم

تو پیش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه

آن  یوسفی كه تشنه برون  آمدی ز چاه

جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام

برگشته‌ای و می‌نگری سوی قتلگاه

امشب، شبی‌ست از همه شب‌ها سیاه‌تر

تنهاتر از همیشه‌ام ای شاه بی سپاه

با طعن نیزه‌ها به اسیری نمی‌رویم

تنها اسیر چشم شماییم، یك نگاه!

امشب به نوحه خوانی‌ات از هوش رفته‌ام

از تار وای وایم و از پود آه آه

بگذار شام، جامه‌ی شادی به تن كند

شب با غم تو كرده به تن، جامه‌ی سیاه!

بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب

پیراهن غریب تو را پوشد آفتاب

 

بند چهاردهم

قربان آن نی یی كه دمندش سحر، مدام

قربان آن می یی كه دهندش علی الدوام

قربان آن پری كه رساند تو را به عرش

قربان آن سری كه سجودش شود قیام

هنگامه‌ی برون شدن از خویش، چون حسین(ع)

راهی برو كه بگذرد از مسجدالحرام

این خطی از حكایت مستان كربلاست:

ساقی فتاد، باده نگون شد، شكست جام!

تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما

یك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام

اشكم تمام گشت و نشد گریه‌ام خموش

مجلس به سر رسید و نشد روضه‌ام تمام

با كاروان نیزه به دنبال، می‌روم

در منزل نخست تو از حال می‌روم

 

"علیرضا قزوه"

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

حج در آیینه ادب فارسی

 

مكه، حج

حكیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنایى

(متوفّاى سال 545 هـ . ق.) از شاعران بزرگ قرن ششم است. پس از تغییر حالتى كه در او به وجود آمد، به جرگه عرفا پیوست و از پیشوایان بزرگ عرفان و تصوّف ایران شد، بطورى كه مولوى او را دو چشم عرفان و تصوّف نامیده است.

سنایى خود به سفر حج رفته و پس از سفر مكّه به غزنین برگشته و تا پایان عمر در آن شهر مانده است. او همانند دیگر عرفا، بیشتر به ابعاد معنوى حج متوجّه است. در اشعار وى، هم مدح هست هم حكایت و هم به صورت تشبیه و استعاره از كعبه و حج و متعلّقات آن سخن گفته و عشق را برتر از زیارت كعبه و زهد و طامات و... شمرده است.

خانه طامات عمارت مكن                 كعبه آفاق زیارت مكن

نامه تلبیس نهفته مخوان            جامه ناموس قصارت مكن

سنایى انسان را به ترك تعلّقات مادّى و تجرید دعوت مى كند و مى گوید: تا وقتى با خود هستى و خود را در نظر دارى، در كعبه نیستى كه در خراباتى:

نیست كن هر چه راه وراى بود             تات دل خانه خداى بود

تا تو را بود با تو در ذات است         كعبه با طاعتت خرابات است

ورز ذاتِ تو بودِ تو دور است           بتكده از تو بیتِ معمور است

شاعر در حمد و ثناى پروردگار; از جمله مى گوید: خداوند انسان را به كعبه دل (جان و روح) دعوت كرده ولى انسانها بیشتر به جنبه هاى ظاهرى آن; یعنى كعبه گِل توجّه دارند كه بى ارزش است.

كعبه دل زحق شده منظور                  همّت سگ بر استخوان مقصور

سنایى توفیق زیارت كعبه را در سنین جوانى یافته و قصیده اى با مطلع زیر سروده است:

گاهِ آن آمد كه بامردان سوى میدان شویم                یك ره از ایوان برون آییم و بركیوان شویم

و در این سروده، اشتیاق شدید خود را به كعبه و حجّ بیت الله نشان داده است. قصیده طولانى است و نقل تمام آن به درازا خواهد كشید. بنابراین، چند بیت آن را نقل مى كنیم و علاقه مندان را به دیوان سنایى ارجاع مى دهیم. در این قصیده شور و شوق سنایى و در عین حال مسیر حركت و تحمّل مشقّات و مشكلاتِ راه او را مى توان دید.

شاعر در ادامه قصیده گفته است:

از مكه پیدا شد گلى

راه بگذاریم و قصد حضرت عالى كنیم
خانه پردازیم و سوى خانه یزدان شویم
طبل جانبازى فرو كوبیم در میدان دل
بى زن و فرزند و بى خان و سرو سامان شویم...
همرهان حج كرده باز آیند با طبل و علم
ما به زیر خاك در، با خاك ره یكسان شویم
همرهان با سرخ رویى چون به پیش ماه سیب
 ما به زیر خاك چون در پیش مَه كتّان شویم
دوستان گویند حج كردیم و مى آییم باز
ما به هر ساعت همى طعمه دگر كرمان شویم..
گر نباشد حّج و عمره و رمى و قربان گو مباش
این شرف ما رانه بس كز تیغ او قربان شویم
این سفر بستان عیّارانِ راهِ ایزداست
ما ز روى استقامت سرو آن بستان شویم
حاجیان خاص مستان شراب دولتند
ما به بوى جرعه اى مولاى این مستان شویم
نام و ننگ و لاف و اصل و فضل در باقى كنیم
تا سزاوار قبول حضرت قرآن شویم
بادیه بوته است ما چون زرّ مغشوشیم راست
چون بپالودیم از او خالص چو زرّكان شویم
بادیه میدان مردان است و ما نیز از نیاز
خوى این مردان گیریم و گوى این میدان شویم
گر چه در ریگ روان عاجز شویم از بیدلى
چون پدید آید جمال كعبه جان افشان شویم
یا به دست آریم سرّى یا برافشانیم سر
یا به كام حاسدان گردیم یا سلطان شویم
یا پدید آییم در میدان مردان همچو كوه
یا به زیر پشته ریگ اجل پنهان شویم

 

از این قصیده سنایى استفاده مى شود كه سفر حج در عصر او، دشواریها وسختیهاى فراوانى داشته واحتمال عدم توفیق زیارت و به هلاكت افتادن وجودداشته است و حتّى بودند افرادى كه به قصد حج، راه دور و درازى را طى مى كردند ولى توفیق نمى یافتند و مأیوس و ناامید برمى گشتند. قصیده دیگرى از شاعر، مبیّن این اتّفاقات است. سنایى در این قصیده ضمن مدح احمد عارف، از اینكه با وجود حركت و طىّ طریق موفّق به زیارت بیت الله واداى فریضه حج نشده، او را تسلّى مى دهد و مى گوید:

حج

اى زعشق دین سوى بیت الحرام آورده راى
كرده در دل رنجهاى تن گداز جانگزاى
تن سپر كرده به پیش تیغهاى جان سپر
سرفدا كرده به نزد نیزه هاى سرگراى...
از بدن یزدان پرستى وز روان یزدان طلب
از خرد یزدان شناسى وز زبان یزدان ستاى...
چون به حج رفتى مخور غم گر نبودت حج از آنك
كارِ رفتن از تو بود و كارِ توفیق از خداى
مصلحت آن بود كایزد كرد خرّم باش از آنك
آن نداند رهرو از حكمت كه داند رهنماى
سخت خامى باشد وتر دامنى در راه عشق
گر مریدى با مراد خود شود زور آزماى
سوى خانه دوست ناید چون قوى باشد محب
وزستانه در نجنبد چون وَقِح باشد گداى
احمد مرسل بیامد سال اوّل حج نیافت
گر نیابد احمد عارف شگفتى كم نماى
دل به بلخ و تن به كعبه راست ناید بهر آنك
سخت بى رونق بود آنجا كلاه اینجا قباى
در غم حج بودن اكنون از اداى حج به است
من بگفتم این سخن گو خواه شایى خواه مشاى
از دل و جان رفت باید سوى خانه ایزدى
چون به صورت رفت خواهى خواه به سرشو خواه به پاى
نام و بانگ حاجیان از لاف بى معنا بود
ورندارى استوارم بنگر اندر طبل و ناى
حج به فریاد و به رفتن نیست كاندر راه حج
رفتن از اشتر همى بینیم و فریاد از دراى
صد هزار آوازه یابى در هواى حج ولیك
عالم السّر نیك داند هاى هوى از هاى هاى...
جان فرستادى به حج، حج كرد و آمد نزد تو
دل مجاور گشت آنجا گر نیاید گو میاى
این شرف بس باشدت كاواز خیزد روز حشر
كاحمدِ عارف به جان حج كرد و دیگر كس به پاى
تا بگردد چرخ بر گیتى تو بر گیتى بگرد
تا بپاید كعبه در عالم تو در عالم بپاى

 

سنایى در این قصیده حجّ واقعى را حجّ قلبى مى داند و مى گوید: حج باید با جان و دل و روح باشد نه با پاى و تن. او معتقد است كه اگر كسى در واقع خدا شناس باشد حتّى اگر به ظاهر به جوار كعبه نیاید هیچ اشكالى ندارد. 

 

در اخبار و روایات آمده است كه وقتى پیامبر مكّه را فتح كرد، به داخل كعبه رفت و به شكستن بتها مشغول شد، به دست خود و على(علیه السلام) تمام بتها را در هم شكست و كعبه را از لوث وجود بتها پاك كرد. سنایى به این جریان اشاره مى كند و ضمن ترجیح پیامبر اسلام بر دیگر پیامبران الهى مى گوید:

شرك پا دار شد هلاكش كن         كعبه بتخانه گشت پاكش كن

مر على را تو این عمل فرماى     تا نهد بر عزیز كتف تو پاى

كعبه از بت به جمله پاك كند          مشركین را همه هلاك كند

حج

سنایى به على  علیه السلام عشق مىورزد او را مُحرِم كعبه جان و مَحرم اسرار نهان مى داند قلم و نامه او را به زمزم و كعبه تشبیه كرده گفته است:

مُحرم او بود كعبه جان را             مَحرم او بوده سرّ یزدان را

زمزم لطف آب خامه اوست            كعبه اهل فضل نامه اوست

 

دیدِ سنایى نسبت به حج و كعبه دیدِ عرفانى است. او كعبه را همچون قطبى مى داند كه درون سینه عالم قرار گرفته و قلب را همچون كوه احد استوار و پا برجا و خاطره انگیز مى داند، آن جا كه سرداران رشیدى همچون حمزه سیّدالشهدا در آن و در راه اعتلاى اسلام فدا شده اند. و بدین طریق مى خواهد بگوید كه در راه معبود ازلى و محبوب ابدى، باید همه خواستها و آنچه سوى الله است را فدا كرد و نماز عشق خواند.

قبله جان ستانه صمد است            احد سینه كعبه احد است

در احد، حمزه وار جان درباز          تا بیابى مزه زبانگ نماز

 

سنایى در تمام اشعار خود اعم; از قصیده، غزل، مثنوى و... به حج و كعبه و مسائل مربوط به آن توجّه خاص كرده است; از جمله در غزلى به مناسبت، بحث استطاعت را آورده، مى گوید: همانگونه كه وقتى كسى استطاعت نداشته باشد به كعبه نمى رسد، نرسیدن عشّاق به وصال معشوق هم به خاطر همان عدم استطاعت و افلاس است.

چون كعبه آمال پدید آمد از دور           گفتند رسیدیم سر راه بر آن بود

بر درگه تو خوار زدیدار تو نومید                   بر خاك نشستند كه افلاس بیان بود

 

وساوس شیطانى همیشه انسان را در معرض خطر قرار مى دهد،انسان نباید لحظه اى از این وسوسه ها غافل باشد و سنایى پند مى دهد و مى گوید:

دل گرفت احرام در بیت الحرام آب و نان            هم دل اندر محرم خلوت سراى شهریار...

گرچه اندر كعبه اى بیدار باش و تیزرو                 ورچه در بتخانه اى هشیار باش و پى فشار

 

حج عملى است صد در صد درونى و قلبى و فقط و فقط براى خدا كه: «و للهِ عَلَى النّاسِ حِجُّ البَیْت...» سنایى مى گوید بعضى به كعبه مى آیند ولى فقط با جسم، روح آنها جاى دیگر است و به چیزى دیگر مشغول و این چنین حجّى، زحمت بادیه خریدن به سیم است:

حسن در بصره پُر بینند لیكن در بصر افزون

 بدن در كعبه پر آیند لیكن در نظر نقصان

صهیب از روم مى پوید به عشق مصطفایش ساق

 هشام از مكّه مى جوید صلیب و آلت رهبان

دلا آن جا كه انصاف است خود از روم دل خیزد

تنا آن جا كه اعلام است از كعبه بود خذلان

 

سنایى مى گوید كعبه جاى مردان خدا است نه مردان ریا:

حج

 

دركعبه مردان بوده اند، كز دل وفا افزوده اند           دركوى صدق آسوده اند محرم تویى اندر حرم

او اظهار تأسّف مى كند از اینكه مردم خلوص نیّت ندارند و مى گوید حاجى واقعى بسیار كم است.

همه دزدان گنج و دین تواند         این سلف خوارگان لحیه دراز

همه را رو به سوى كعبه ولیك        دل سوى دلبران چین و طراز

 

به شرع اندر ز بهر طوف كعبه           زچینى و ز زنگى محرمى كو؟

به عالم در فراوان سنگ و چاه است           ولى چون صخره و چون زمزمى كو؟!

 

گفتیم كه سنایى دو دوره زندگى دارد; در دوره اوّل زندگى و شاعرى خود وابسته به دربار بوده و بالطّبع در مدح ممدوح سخن گفته، در حقّ او دعا كرده و در آن مدایح به مناسبت از حجّ و كعبه و... سخن به میان آورده، امیرى را مدح كرده است. و از اینكه مدّت هفت ماه به انتظار صله، بر درگاه او انتظار كشیده، درگاه او را به كعبه تشبیه كرده است.!!

و در شكایت از روزگار و بى وفایى مردم و در ضمن تعریف از شعر خود، اقبال مردم را از شعرش به روى آوردن مردم به كعبه تشبیه كرده.!!

 با وجود این مدح های درباری و وجه المصالحه قراردادن مذهب برای مدح شاهان ،سنایى در باب حج و كعبه بسیار سخن گفته و به همین جهت است كه شاعرى به نام عارف زرگر در مدح سنایى گفته است: كعبه مقصد تو نیست، بلكه مقصد و مقصود تو خداى كعبه است.


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

نماز شب، نشان عشق و محبت

نماز شب

نماز شب، نشان عشق و محبّت انسان به آفریدگار است و این علاقه، انسان را از خواب جدا می‌كند و به راز و نیاز نیمه شب با محبوب وامی‌دارد.

اهمیت شب و حركت الهی و سیر معنوی آن، بر هیچ عاشق دلخسته‌ای كه ندای معبود را به گوش جان شنیده است، پوشیده نیست. شب، رمز و راز عجیبی دارد، اگر چه تاریك و خاموش است، اما برای اهل دل سپیدی و نورانیت خاصی دارد، چه بسیار بركات الهی كه در شب نازل شده است؛ خداوند رحمان قرآن را در شب نازل كرد: إِنّا أَنْزَلْنَاه‌ُ فِی لَیلَة‌ِ الْقَدْر (سوره قدر،1) و رسول اعظمش را شبانگاه به معراج مشرف نمود: سُبْحَان‌َ الَّذِی أَسْری‌َ بِعَبْدِه‌ِ لَیلاً … .(سوره اسراء،1) و ضیافت و مهمانی حضرت موسی‌(علیه السلام) در محضر خداوند در شب به وقوع پیوست: وَ وَاعَدْنَا مُوسی‌َ ثَلاَثِین‌َ لَیلَة‌ً… (سوره اعراف،142)

كلمه لیل (شب‌) و مشتقات آن مثل: (لیلة، لیلاً، لیلها، لیال، و غیره) حدود نود بار در قرآن آمده است كه این همه، نشان از اهمیت و ارزش‌گذاری قرآن برای شب دارد.

در دل شب، بهتر از هر وقت دیگری می‌شود، قرآن خواند، در حضور خدا فروتنی نمود، اعمال خویش را محاسبه كرد و تصمیم قاطعانه برای جبران بدكاری‌ها و كم‌كاری‌های گذشته گرفت.

اهمیت ساعات سحر و صبح در حدی است كه خداوند متعال به آن سوگند یاد كرده است‌و می‌كند:

«وَ الصُّبْح‌ِ إِذَا أَسْفَرَ؛ سوگند به صبح هنگامی كه آشكار می‌شود.»(سوره مدثر،34)

«وَ الصُّبْح‌ِ إِذَا تَنَفَّس‌َ؛ سوگند به صبح، هنگامی كه برمی‌دمد و روشنی‌اش در افق پدیدار می‌گردد.» (سوره تكویر، 18)

در میان ساعات شبانه روز، زیباترین و بهترین موقع برای «كسب فیض» و برقراری ارتباط با پروردگار وقت سحر است.

علمای بزرگ و صالحان، سعادت ابدی خود را مدیون عبادت‌ها و شب زنده‌داری‌های سحرگاهانشان می‌دانند، بر همین اساس، با اخلاص و فروتنی خاصی، شب هنگام، در پیشگاه خداوند به خواندن نماز و تلاوت قرآن و استغفار می‌پردازند خداوند در دو آیه از قرآن، كسانی را كه سحرگاهان به استغفار می‌پردازند، مورد تمجید قرار می‌دهد.

1.الصّابِرِین‌َ وَ الصّادِقِین‌َ وَ الْقَانِتِین‌َ وَ الْمُنْفِقِین‌َ وَ الْمُسْتَغْفِرِین‌َ بِالاْسحَار. (سوره آل عمران،17)

2.وَ بِالاسْحَارِ هُم‌ْ یسْتَغْفِرُون‌َ؛ و در سحرگاهان، آمرزش گناهانشان را از خدا می‌خواستند.(سوره ذاریات، 18)

نماز شب توفیقی می‌خواهد كه باید آن را هم از خداوند طلبید. انسان با تداوم به نماز شب و شب زنده‌داری و عبادت‌های شبانه می‌تواند، به چنان مرتبه‌ای از كمال و صفای نفس و قرب خدا برسد كه جز حق نبیند، جز حق نشنود و جز حق نگوید.

 

منبع:

مجله بشارت، ش 63، بتول جمشیدیان .


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

روزهاى جنگ یادش بخیر!

شاخ شمیران كه بودیم نان خشك به همدیگر تعارف مى كردیم و اصلاً وجود دوشكاها برایمان اهمیت نداشت، فقط به این فكر بودیم كه نمازمان سروقت اداشود. در «فكه» كسى به فكر خنثى كردن مینها نبود و در «هور» كسى به منورها اعتنا نمى كرد. شبى موج خروشان «اروند» بسیجیان را با خود برد و كسى هم دیگر آنان را پیدا نكرد اما نمى دانم چرا شبها فرشته ها آنجا جمع مى شوند و یا پرنده ها درد دل مى كنند. در كوچه هاى شهرمان هیچ كسى غربت بسیجیان را فریاد نكرد. بچه هاى گردان «محلاتى» و «محرم» در ماووت روى دوش مینها، آغوش به شهادت گشودند و گردان «بهشتى» و «ابوذر» در شاخ شمیران با گلوله هاى دوشكا بهشتى شدند. در كشكولى، قناسه ها رد «فریدالله مرادى» را گرفتند و «عبدالله سرخى» در قلاویزان با چشمانى بینا به خدا رسید.شهید «آدینه» مظلومانه به جمع آسمانیان پیوست و «غلام بازدار» در هجدهمین بهارش راهى بهشت شد «سیداسدالله خیرى» تا زمانى كه در كنارمان بود كسى او را باور نداشت اما در ماووت فرشته ها او را باور كردند و بر او نماز عشق خواندند. «نور محمد قربانى» در میدانهاى مین قلاویزان به سمت آسمانها بال گشود و «محمد درگاهى» را بمبهاى خوشه اى تكه كردند «على حیاتى» در والفجر3 جاودانه شد و «محمد كرمى» در «گامو» جاپاى فرشته ها گذاشت تا با آخرین بهار كه از راه مى رسد، شكوفا شود «كریم حاتمى» با بدنى پاره پاره خدا را طلبید و «الیاس ملكى» و «خان محمد محمدى» هر دو با دستهاى بسته سر بر شانه هاى همدیگر به ملاقات خدا رفتند. «جعفر میرزایى» سالهاست كه تنها در ام الرصاص آرمیده است گویا هیچ وقت دل از خاكریزهاى خونین نمى كند و «غلامحسین محمدى» در مهران غریبانه دست در دست فرشته ها گذاشت. برادر سوم مهدى كه شهید شد مادرش گفت: «سرامام سلامت!» و خودش وقتى عملیات تمام شد با شادى گفت: «خدایا شكر من هم عملیاتى شدم!» حاج حسین مى گفت: «اگر شهید شدم جنازه ام را در كنار بسیجیها دفن كنید.» آن یكى مى گفت: «روز شهادتم نقل بپاشید.» درمهران محمود آنقدر آرپى جى شلیك كرد تا از گوشهایش خون چكید. در كربلاى ? وقتى كه «كاكاعلى» را آوردند سر نداشت و «اكبرى» در كنار نهر جاسم با تنى مجروح غسل كرد و صبح روز بعد بر دوش فرشته ها بود. جنازه «قاسم» را كسى نمى شناخت مگر به نوشته پشت پیراهنش «یا زیارت یا شهادت»

محمد زكایى كه برادرش مفقود بود درماووت به حالت سجده شهید شد، «عباس ماكیانى» گلوله مستقیم تانك بر گلویش نشست و «حسین طانى» را آرپى جى دونیم كرد. وقتى كه به «پورمیرزا» گفتند«ماكیانى دارد شهید مى شود» گفت: خوشا به حالش!

«مهدى حسین زاده» كه پدر نداشت وبرادرش مفقود بود خبر شهادتش را پیشاپیش به بچه ها گفت. آن یكى دعا مى كرد كه مفقود شود مبادا دراین دنیا جایى اشغال كند. در كانى مانگا «مهدى» بعد از سه روز تشنگى و گرسنگى بر اثر خونریزى غریبانه به شهادت رسید. «حمید» مى گفت: آنقدر تركش در بدن دارم كه تا حالا یك كیلو از آن خارج كرده ام. «حسین باباخانى» در كربلاى? با یكدست هم آرپى جى شلیك مى كرد، هم به بچه ها روحیه مى داد. على عرب وقتى كه در میدان مین كوله آرپى جى اش آتش گرفت براى اینكه عملیات لو نرود زنده زنده در آتش سوخت و زیر لب فقط ذكر یازهرا (س) مى گفت. محمود و مصطفى كه هر دوبچه یك محله بودند با هم به جبهه آمدند، مى گفتند: «ما با هم شهید مى شویم» و سمندریان خواب شهادت هر دو را دیده بود. حمید در شب آخر براى مادرش نوشت: «مادر جان، امشب به خط مى زنیم و تو دیگر نمى توانى مرا ببینى و ببوسى و برایم درد دل كنى.»

«احمد كیایى» هنگام دفن، جاى یكى از پاهایش خالى بود یكسال بعد در قلاویزان پاى دیگرش را یافتند اكبرى آنقدر التماس كرد تا دعاى «فك كل اسیرش» به اجابت رسید. «زمانى» مى گفت: «دوست دارم طورى شهید بشوم كه دل بچه ها شاد بشه».

«على عاصمى» غصه مى خورد و مى گفت: «خدایا چرا من صدپاره نمى شوم؟» و آخر هم شد. «رضا مولایى» مى گفت: «در مهران وقتى كه فهمیدیم رمز عملیات یا ابوالفضل (ع) است، بچه هاى گردان شهادت، قمقمه هاى خود را خالى كردند. «مهدى اعلمى» كه زیر آتش سنگین مجروحین را به عقب مى آورد با گلوله كاتیوشا پودر شد. «رضایى» مى گفت: اگر شهید شدم رو قبرم ننویسید «سردار رشید» بنویسید: «بسیجى عاشق!»

... شماها رفتید وخدا را به بلندترین فریادها صدا زدید. ما ماندیم و داغ ماند. و خاطره هایى كه از آن روزهاى برادرانه مانده است و من دیگر چه بگویم!؟

بهتر از شما برادرى نبود

در شبى كه هیچ یاورى نبود...!


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

قیمتی ترین ماه خدا

ماه رمضان

     حكیمی را پرسیدند، كامل ترین "كلام" چیست؟ گفت: "كلام خدا". گفتند: قیمتی ترین مـاه كدام است؟ فرمود ماه خدا كه "رمضان" است. پس سبب قیمت و منزلت ایـن مـاه پرسیـدند. گفـت: كامل ترین كلام و سخن هستی كه از آن خدا و در "قرآن مجید" است در "لیله القدر" ]شب قدر[  این ماه نازل آمد و "لیله القدر" را خدا قیمت داده است به هزار ماه! پس كدام ماه است كه یك شب آن از هزار ماه نیكوتر و پرفضیلت تر باشد؟!

     تمامی مسلمانان جهان تا یكی _دو روز آینده میهمان خدا خواهند بود. میهمان خدا از آن جهت كه "حكم الهی" و "فریضه روزه" توسط مسلمانان اجرا می گردد وگرنه انسان در تمامی سال و در هر لحظه میهمان خداست و از نعمت های او متنعم است!

     قدر و منزلت ماه مبارك رمضان با واژه های مصنوعی و اعتباری آدمیان، ناگفـتنی اسـت. تنها یك شب آن كه شب قدر باشد، نیكوتر از هزار ماه است. عمیق ترین و عارفانه ترین "نماز" در این ماه خوانده می شود كه "نماز علی علیه السلام" است. كامل ترین "نـماز عشق" در این مـاه به ثبت می رسد كه نماز علی علیه السلام است; و جاودانه ترین خون در این ماه جـاری می گردد كه خون علی علیه السلام است.

     به روایتی، عمر آدمی در این ماه تمدید می شود. شاید نخستین عملی كه در آستانه حلول ماه مبارك رمضان بر ما فرض گردد به جـا آوردن "سجـده شكر" باشـد و بـاید كـه چنـین باشد. سجده شكر از آن جهت كه خداوند مهربان بر ما منت نهاد كه امسال نیز در ماه پر خیر و بـركت خود، میهمان او باشیم و به ما عمری داد تا بار دیگر "شب قدر" را درك كنیم.

ماه رمضان

     از آداب بسیار گرانقدر این ماه، قرائت قرآن و ختم یك دور آن است. مـردم مسلمان ایران در مساجد و حسینیه ها و هیئت های دینی با بر گزاری جلسات منظم قرآن و با خواندن "یك جزء قرآن" در هر روز از ماه مبارك رمضان، می كوشند تا ضمن ترویج شعائر اسلامی، از كامل ترین سخن هستی درس سعادت و جاودانگی بیاموزند.

     "افطاری دادن" از دیگر اعمال قیمتی این ماه است. مردم مسلمان در این ماه با جان و دل    می كوشند تا در خدمت یك روزه دار باشند. آنان با این كار، سنت حسنه اطعام را كه حكمی الهی است و از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است، گسترش می دهند و همدلی و توجه به نیازمندان را می آموزند.

     ماه رمضان، قیمتی ترین ماه خدا، در پیش است. این ماه با تلاوت قرآن آغاز می شود با "قرآن بر سر نهادن‏‏‎» ادامه می یابد و با ختم قرآن به پایان می رسد. در این مـاه "خوابیدن" را نیز عبادت می دانند. هیچ روزه داری نمی تواند دروغ گوید، غیبت كند و نگاه شهوت آلود بیفكند. در این ماه، دل ها مهربان اند و سخن ها سنجیده! مبادا دل روزه داری بشكند و غصه دار گردد.

     لحظه، لحظه این ماه قیمتی است. ماه مبارك رمضان آسان و ارزان به دست نمی آید، آن را راحت و ارزان از دست ندهیم!

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

نماز و رکوع

حضرت فاطمه

چه می‌شد؟ گر مرا با غربت خود آشنا می‌کرد  

چه می‌شد سفره‌اش گر، گل برای غنچه وا می‌کرد

چرا می‌کرد دور از چار طفلش بستر خود را   

گل از چه خویش را از غنچه‌های خود جدا می‌کرد

اگر از گریه‌اش همسایگان را شکوه بر لب بود  

دل شب‌ها نمی‌زد پلک و آنان را دعا می‌کرد

به چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویش   

ولی مادر مگر دامان حیدر را رها می‌کرد

هم از سینه هم از بازوش خون می‌رفت در آن روز  

ولیکن می‌دوید و باز بابم را صدا می‌کرد

نماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوار   

ولی زان پس رکوع خود میان کوچه‌ها می‌کرد

مرا می‌برد و دست او به روی شانه‌ی من بود  

قد دختر، کنار مادرش کار عصا می‌کرد 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

دل می تپد برای حسین (ع)

محرم آمد و دل می تپد برای حسین

شعار بزم سخن نام دلگشای حسین

عروج پاک حسین است افتخار زمان

و جادوانه ترین عشق با ندای حسین

نماز عشق چه شیرین و باشکوه بود

اگر چه غرق به خون است دست‌های حسین

شنید نغمه ی تکبیر جبرئیل حزین

به سجده گاه ادب گشت همصدای حسین

ز بردباری خورشید بسی عجیب باشد

که ذره، ذره نگردید در عزای حسین

صدای شبنم مهتاب با نسیم سحر

ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین

ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر

ز آه ناله ی طفلان و اقربای حسین

مرام راه حسین است درس مکتب ما

به عاشقان وفادار بر ولای حسین

درود بر همه ی شاهدان و جان بازان

علی الخصوص بر سقای با وفای حسین

بهانه شمع بود صادقانه پروانه

کند به شیوه عشاق جان فدای حسین

حسین سرچشمه مهر و وفا بود

و نور دیدگان مصطفی بود

و آن گنجینه شهر مدینه

نصیب خاک پاک کربلا بود

"پروانه بیابانی، شاعر اهل تسنن"


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

انتظار

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد

نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد

زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود

نادیده گشته ایم، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار

شب گشته، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو

راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت

ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد

نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل

رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار

   علی امیر احمدی


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

شوک و شکر

شکر

 هنگامی که بچه ها نماز شب می خواندند چند نگهبان تعیین می کردیم تا چنانچه مامورین آمدندفورا به بچه ها اطلاع دهند شاید برخی تصور کنند که اسرا در طول روز کار نداشتند و راحت می خوابیدند تا شب ها برای نماز بر خیزند اما واقعیت چیز دیگری  بود اگر کسی می خواست بعد از ظهر بخوابد سزایش شلاغ بود در طول روز مطلقا از خواب خبری نبود بلکه بیگاری بود و کارهای طاقت فرسا و بیشتر به این دلیل که شب ها بچه ها نتوانند از فرط خستگی بیدار شوند اما نکته این بود که اسرا هر چه بیشتر اذیت می شدند بیشتر به نماز روی می آوردند.

 اگر نماز شب لو می رفت عراقی ها بچه ها را یکی یکی می بردند و روی سرشان گونی می انداختند و سپس با کابل می زدند و ای کاش فقط کابل بود گاهی سربازها با میلگرد آهنی به جان بچه ها می افتادند و پس از آن با دستگاه های مخصوصی شوک الکتریکی می دادند به حدی که بیشتر بچه ها از شدت درد ناشی از شوک بیهوش می شدند. موضوعی که بسیار تعجب آور بود این بود که آنها پس از بهوش آمدن نماز شکر می خواندند که خدا طاقت و تحمل شکنجه ها را به آنها داده است اینجا بود که ماموران بعثی بسیار کلافه میشدند و در مقابل عظمت آنها که با تن خون آلود و کبود نماز می خواندند احساس لذت و خواری می کردند و بعضی از نگهبانها رها می کردند و می رفتند و بعضی از آنها همچون گرازی زخم خورده بدن مجروح بچه ها را دوباره زیر لگد می گرفتند.[1]

موضوعی که بسیار تعجب آور بود این بود که آنها پس از بهوش آمدن نماز شکر می خواندند که خدا طاقت و تحمل شکنجه ها را به آنها داده است اینجا بود که ماموران بعثی بسیار کلافه میشدند و در مقابل عظمت آنها که با تن خون آلود و کبود نماز می خواندند احساس لذت و خواری می کردند.


والفجر

 نادر پشکوهی بی نهایت به قرائت قرآن علاقه داشت به خصوص سوره والفجر را زیاد می خواند حتما رابطه ای بود بین علاقه او به این سوره و شهادتش در عملیات والفجر 8 که اکثر شب ها تا نیمه شب بیدار بود و بر سجاده با خدای خودش راز و نیاز می کرد یادم می آید نادر همیشه می گفت شهادت یک انتخاب است و نه یک اتفاق اذان ظهر بودکه پا به دنیا گذاشت و در 22 سال عمرش حافظ اذان و قرآن بود و در اذان مغرب نیز به فیض عظیم شهادت نائل گشت.[2]

منابع :

1- نماز عشق

2-نماز در اسارت

تنظیم برای تبیان : یزدانی


جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

عشق یعنی ...

عشق یعنی ...

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده‌ها با چشم تَر
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه‌های ناب ناب عشق یعنی لحظه‌های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم، یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم، یک نگاه عشق یعنی تکیه‌گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی، آزادگی

جمعه 16 بهمن 1388 توسط امیرحسین حسینی | نظرات ()

نماز کلید بهشت است.

نماز کلید بهشت است.

نماز دارای ابعاد گوناگون و ژرفایی بس عمیق است که با دو سه گام

 پیمودن ، محیط واطراف آن طی نمی شود و تمام گوهرهای آن صید

 نمی شود بلکه همه  عارفان وعامیان بطور مکرر باید درباره نماز فکر

 کنند و هر کس به اندازه ی وسع و تلاش خود به بخشی از معارف نماز

 و اسرار آن دست یابد.نماز یک نیاز اساسی انسان است و دارای آثار

 فردی و اجتماعی و هم چنین برکات  بسیاری می باشد و ترک آن

 دارای اثرات زیانبار بسیاری می باشد .نماز حقیقی موجب نجات کلی

 و همه جانبه است . انسان را آفتها ،آسیبها و فرجامهای ناگوار رها

 می سازد و باب رحمت یزدان را به رویش می گشاید.

نمازباعث رهایی ازموارد زیر می شود:

  1-     ازتنبلی فکری و ضعف عقلی در شناخت بزرگترین حقایق

هستی بویژه هستی کرد گار .

2-     از تنبلی و تن پروری

3-     ازبی انظباطی و نداشتن یک برنامه منظم درطول زندگی

4-     ازحواس پرتی ،بی توجهی و بلاهت

5-     ازناسپاسی حق پوشی و حق کشی

6-      از دوستی و همراهی با مغضوبان و گمراهان

7-     از کبر و خود بینی

8-     از عصبیت و نژاد پرستی

9-     تفرقه و پراکندگی

10- از تنهایی و جدایی از مردم

11- از نفاق و دورویی

12- از غضبها و شهوتها

13- از آرزوهای دور و دراز

14- از تملق و چابلوسی

15- پرستش بتها و مردم پرستی

16- از خرافه و جهل

17- از حسادت و خود آزاری

18- حرص و بخل

19- از انواع گناه و تباهی

و.................................

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

آثار روحی و روانی نماز

 آثار روحی و روانی نماز

برای اینکه عوامل خارجی نتوانند سلامت بدن را به هم بزنند وسایل دفاعی گوناگونی وجود دارد که شناخته ترین آنها گلبولهای سفید خون است اگر میکروبی به بدن راه یابد گلبولهای سفید نقش مدافع را به خود می گیرند و بیشتر اوقات پیروز می شوند و خطر را دفع می کند اما گاهی نمی توانند چنانکه باید مقاومت کنند و شکست می خورنداگر فرد در وضعی قرار بگیرد که خود را در معرض خطر یا حادثه بزرگ و غم انگیزی ببیند کاملا طبیعی است که بی اختیار به قدرتی برتر از از از نیروی بشری توجه کند و از آن مدد بخواهد . البته وجود این میل در انسان که به هنگام خطر بروز می کند یکی از دلایل هستی پروردگار نیز میباشد .این پناهجویی بشر به پناهی که نمی داند کجاست و کیست ، خود آیند است و وی را از نامیدی می رهاند و نماز پناه جستن به خداست.اگر این پناهجویی در انسان به قدر کافی مجال بروز نیابد چه بسا که روح وروان شخص بر اثر آفات و عوامل مزاهم چنان ناتوان و دچار اختلال شود که که قوای عقلانیش به حال تعطیل در آید و در صورت شدت بیشتر او را به خود کشی وادارد . ملاحظه می کنید که عملکرد این پناهجویی در پهنه روح و روان  انسان درست مانند گلبولهای سفید در پیکر اوست . ادامه دارد .....


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

ادامه از آثار روحی و روانی نماز

 ادامه از آثار روحی و روانی نماز

این موضوع از دید گاه علم پزشکی ثابت شده است که نماز و

نیایش بواسطه آزاد سازی آندروفینها موجب کاهش فشار روانی

 و استرس می شود .به تجربه ثابت شده است که تلاوت قرآن

 ،خواندن پروردگار به اسم اعظم واسماء حسنی و تکرار

تسبیحات که همگی ذکر خداوند است آرامش بخش و برطرف

کننده مشکلات روانی و روحی بوده است و اتفاقا متون دینی

ماهم آنها را برای تسریع در رفع مشکلات توصیه کرده اند .

سه تن از روانشناسان به نامهای "کتوین "،"براون" و

"مارگارید"بیماران قلبی را که در بخش قلب یک بیمارستان

بستری بودند و قار بود روز بعد یا در روزهای آینده جراحی

قلبی شوند مورد مطالعه قار دادندو متوجه شدند بیماران

نیایشگر و مرتبط با خدا استرس کمتری نسبت به بیماران

 دیگر دارند . از این روی دعا و نیایش را به عنوان یک مکانیزم

 دفاعی پذیرفتند .جناب آقای دکتر حسن راشدی درکتابش

 می نویسد :آقای دکتر "آکیرو ماتسو مو تو " مدیر کانون

تعلیماتی مطالعات و تحقیقات مربوط به خاور میانه در دانشگاه

دولتی ژاپن که چند سال پیش به اسلام گرویده است تاثیر خوب

 نماز را در تسکین روح و آرامش نفس تجربه کرده است و در

بخشی از نامه ای که برای یکی از دوستانم فرستاده است

 به آن اشاره کرده است :".....گاهگاهی آن دفترچه نماز را

که شما برای من لطف نمودید نگاه می کنم و مطابق توضیحات

 آن با ود نماز را اقامه میکنم و فهمیدم که نماز خواندن برای

تسکین روح خود تاثیری خوب دارد مثلا روزی در محل کار خود

 با مسایل ناراحت کننده مواجه  شوم به خانه برمی گردم و

نماز می خوانم تا نفس خود را آرام بسازم ......قربان شما

"آکیرو ماتسو مو تو "   دکتر هوماس هایسلوپ ، می گوید :

 مهمترین عامل خواب آرامبخش که من در طول سالهای

متمادی تجربه و ممارستم در مسائل روانی ، به آن پی برده ام

،همین نماز است .من به عنوان یک پزشک می گویم : بهترین

 وسیله برای ایجاد آرامش در درون و اعصاب انسان که تا کنون

 شناخته ام نماز است . 


 

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

اثیر نماز در تمرکز حواس و حضور ذهن

اثیر نماز در تمرکز حواس و حضور ذهن

ذهن متمرکز، قوی و نیرومند است و ذهن پراکنده ناتوان و ضعیف . ذهن همانند چراغ اشعه ای دارد اشعه چراغ در شعله آن تمرکز قوی دارند و سوزاننده اند ودر نزدیکی شعله تمرکز کمتری دارند اما باز هم تمرکز کمتری دارند اما باز هم گرمایشان محسوس است . هرچه از منبع نور دور می شویم پراکندگی اشعه بیشتر می شود تا حدی که گرمای حاصل از از آنها را به هیچ وجه حس نمیکنیم . ذهن در حالت تمرکز پتانسیل بسیار قوی دارد اما هنگامی که به علت توجه به سوی اشیای مختلف پراکنده می شود نیرو و توان خود را از دست می دهد و هر چه به اشیای بیشتری متوجه و پراکنده تر شود از توان آن کاسته می گردد.هر عمل عبادی علاوه بر آن که مقام وارزش ویژه مذهبی و معنوی دارد موجب تمرکز فکری وذهنی ملموس و قابل توجهی میشود کگه هر کس میتواند آن را به تجربه بگذارد و ادراک کندان تتقو الله یجعل لکم فرقانااگر از خدا بترسید و پروا کنید نیروی تشخیص (فرقانا) را در شما قرار میدهدو قدرت تشخیص از تمر کز قوای ذهنی به دست می آید.ویلیام جیمز :فرق بین افراد نابغه با دیگران یک موهبت فکری نیست بلکه مربوط به توجه کاملی است که به موضوعات و نتیجه های آن مبذول می دارند و میزان نبوغ یک نابغه به درجه تمرکز فکریش بستگی دارد از این سخنان نتیجه می گیریم که نماز حقیقی بهترین وسیله ای برای پرورش توجه و تمرکز در انسان است زیرا نماز گزاری که پیوسته و با تمام قدرت می کوشد تا ذهن خود را از تمامی آنچه غیر خداست منصرف و فقط به خدا متوجه کند و تمام نیروی فکری خود را در یک جا جمع کند تا نمازش با خشوع و حضور قلب خوانده شود این برای او عادت می شود و در هر موردی می تواند قوای ذهنی خود را متمر کز کند .

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

نمازدر ویكیپیدیا

پیرامون واژه

واژهٔ نماز واژه‌ای پارسیست که ایرانیان برای واژهٔ «صلاة» عربی به کار بردند. این واژه به معنای خم شدن و سرفرودآوری برای ستایش و احترام است.[۱] واژهٔ نماز نام‌واژه‌ای از فعل نمیدن فارسی به معنی تعظیم‌کردن است.

برخی حدس زده‌اند که این واژه از واژهٔ «ناماسته» در زبان سانسکریت گرفته شده‌باشد که محتمل نیست.[۲]

نماز در دین یهود

نوشتار اصلی: نماز (یهودیت)


نماز در یهودیت (در عبری: تفیلا תפלות) و در جمع تفیلیم یا تفیلوت خوانده می‌شود. توضیحات دقیق در باب آن‌ها را می‌توان در سیدور یا بخش‌های میشنا کتب سنتی دعای دیانت یهودی جست.

معمولا در هر روز سه نماز می‌خوانند و در روز شبات شنبه و سایر روزهای مقدس فرقه‌های ارتدکس و محافظه کار یک نماز اضافی هم به نام موسف خوانده می‌شود.

نماز در دین اسلام

نوشتار اصلی: نماز (اسلام)


این عبادت در شبانه‌روز در پنج نوبت (۱۷ رکعت) رو به قبلهٔ مسلمانان - کعبه در مکه - بصورت فردی (فرادا) یا گروهی (نماز جماعت) برگزار می‌شود.

در این عبادت در رکعت‌های اول و دوم دو سورهٔ از قرآن که یکی از آنها سورهٔ حمد و دیگری معمولاً سورهٔ کوتاهی مثل سورهٔ توحید است و در رکعتهای بعدی تعدادی ذکر به زبان عربی خوانده‌ می‌شود. نماز یک فرهنگ جهانی است.

نماز در دین بهائی

نوشتار اصلی: نماز بهائی


هر فرد بهائی بعد از رسیدن به سن بلوغ در آئین بهائی، یعنی ۱۵ سال تمام برای دختر و پسر، طبق احکام دین بهائی که در کتاب اقدس ام‌الکتاب دین بهائی قرار دارد، باید شروع به خواندن نماز نماید.در دین بهائی ۳ نوع نماز واجب وجود دارد و هر شخص مختار است یکی را برای خواندن روزانه انتخاب کند. نماز به صورت جمعی و جماعت نهی شده‌است. نماز میت، نمازی که برای مردگان خوانده می‌شود، تنها نمازی است که به صورت جماعت برگزار می‌شود.

جستارهای مرتبط

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

چرا سنی ها به نماز خواندن در بقیع اشکال میگیرند؟

عده‏ای از اهل تسنن نماز خواندن در كنار قبر را بدعت و موجب شركت می‏دانند{1} و ظاهراً نماز خواندن پشت بقیع را نماز در كنار قبر و در قبرستان تلقی می‏كنند و حتی «بن باز» فتوا داده كه هر گاه در مسجدی قبر وجود داشته باشد نماز در آن مسجد صحیح نیست{2} و گفته است: اگر كسی در كنار قبر نماز بخواند واجب است منعش كنند و جلوی او را بگیرند.{3}

البته نمی‏دانم در مسجدالنبی كه سه قبر وجود دارد و در مسجدالحرام كه آن همه قبر از انبیاء(علیهم السلام) و غیر انبیاء می‏باشد چگونه نماز خواندن ممنوع نشده است بلكه نماز طواف واجب شده و آن همه ثواب برای نماز در آن دو مسجد بیان فرموده‏اند؟ همچنین چه می‏گویند درباره عایشه كه طبق تواریخ خودشان چندین سال در حجره خودش در مسجد النبی در كنار قبر رسول خدا(ص) و آن دو نفر نماز می‏خوانده است؟{4}

به هر حال برخی از آنها نماز خواندن در كنار بقیع و قبرستان احد را جایز نمی‏دانند و لازم است مؤمنین رعایت كنند و به جای اینكه نماز زیارت را در كنار بقیع بخوانند كه موجب اتهام ناروا از جانب آنها شود. نماز را در مسجدالنبی بخوانند كه ثواب آن معادل ده هزار نماز در خارج از مسجدالنبی است.


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

دعای روز جمعه

دعای روز جمعه

                                             بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ فی اَرْضِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَیْنَ اللهِ فی خَلْقِهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ

 یا نُورَ اللهِ الَّذی یَهْتَدی بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَیُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنینَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْمُهَذَّبُ

الْخائِفُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوَلِیُّ النّاصِحُ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفینَةَ النَّجاةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ

 یا عَیْنَ الْحَیاةِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ وَعَلی آلِ بَیْتِکَ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ، اَلسَّلامُ

 عَلَیْکَ عَجَّلَ اللهُ لَکَ ما وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَظُهُورِ الاَْمْرِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ، اَنَا مَوْلاکَ

 عارِفٌ بِاُولاکَ وَاُخْراکَ اَتَقَرَّبُ اِلَی اللهِ تَعالی بِکَ وَبِآلِ بَیْتِکَ، وَاَنْتَظِرُ ظُهُورَکَ وَظُهُورَ الْحَقِّ

عَلی یَدَیْکَ وَأَسْأَلُ اللهَ اَنْ یُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاَنْ یَجْعَلَنی مِنَ الْمُنْتَظِرینَ لَکَ

وَالتّابِعینَ وَالنّاصِرینَ لَکَ عَلی اَعْدائِکَ وَالْمُسْتَشْهَدینَ بَیْنَ یَدَیْکَ فی جُمْلَةِ اَوْلِیائِکَ، یا

مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکَ وَعَلی آلِ بَیْتِکَ هذا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَهُوَ یَوْمُکَ

الْمُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ وَالْفَرَجُ فیهِ لِلْمُؤْمِنینَ عَلی یَدَیْکَ وَقَتْلُ الْکافِرینَ بِسَیْفِکَ وَاَنَا یا مَوْلایَ

فیهِ ضَیْفُکَ وَجارُکَ وَاَنْتَ یا مَوْلایَ کَریمٌ مِنْ اَوْلادِ الْکِرامِ وَمَأْمُورٌ بِالضِّیافَةِ وَالاِْجارَةِ فَاَضِفْنی

وَاَجِرْنی صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکَ وَعَلی اَهْلِ بَیْتِکَ الطّاهِرینَ


 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

نماز توبه

یامبر اکرم (ص) در اولین یکشنبه ی ماه ذیقعده به اصحاب فر مود آیا کسی هست توبه کند .اصحاب گفتند بله چگونه حضرت فرمود غسل میکنی به نیت توبه (مانند سایر غسلها)بعد قبل از شروع نماز توبه گناهان را به یاد می آوری وابراز پشیمانی میکنی در این حال کافی است که محزون شوی واگر کمی هم چشم خیس شود از اشک پشیمانی شک نکن که با خواندن این نماز توبه تمام گناهانت پاک می شود به طوری که گویا از مادر متولد شده ای وملائک به تو سلام میکنند ومیگویند همه ی کارهایت را از فردا از سر بگیر گناهانت کاملا پاک شده . واین نماز موجب آسان جان دادن موقع مرگ میشود ودرهای رحمت وروزی به رویت باز میشودو..........اصحاب پرسیدند آیا این نماز را میشود در ماه های دیگر خواند حضرت فرمودند بله.-------جهت اطلاعات بیشتر (به صفحات ۱۷تا۱۹ کتاب تذکره المتقین مراجعه کنید)

اما اموری که از مردم در دست شماست به صاحبشان برسانی واگر مقدور نیست از جانب آنها به آن مقدار به فقرا کمک کنی ونمازهای قضا یی که به عهده داری ادا کنی  

توجه:

بهتر است هرکس در هر بار استحمام کردن احتیاتا یک غسل به نیت مافی الضمه(یعنی آنچه در ضمه ام است)انجام دهد دراین صورت هرگونه غسلی که ندانسته برعهده اش بوده ادا میشود

---------------------------------

این نماز ۴ رکعت است(دوتا دو رکعتی)

  • در هر رکعت بعد از حمد . توحید ۳مرتبه و ناس و فلق هم هرکدام ۱ مرتبه
  • بعداز این دو نماز (۷۰ مرتبه استغفار )
  • بعد میگوییم (لا حول ولاقوه الاباالله العلی العظیم )
  • بعد ۷ بار:

(یا عزیز یاغفار اغفرلی ذنوبی و ذنوب جمیع المومنین والمومنات فاِّنه لایغفرالذنوب الاانت)

اگه لایق دونستید ماروهم دعا کنید

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

قسمت سوم راز قرائت

راز قرائت

در نماز دو رکعتی .ونیز در دورکعت اول نماز های سه رکعتی و چهار رکعتی قرائت فاتحه الکتاب و سوره معتبر است .در حدیث آمده است که : ((لاصلاه الا بفاتحه الکتاب)).بنابراین .خواندن مقداری قرآن در نماز –آن گونه که در فقه تدوین یافته –واجب است .قرائت راز و نهایی دارد به اعتبار این که آنچه خوانده میشود(قرآن )دارای راز است.پس تا وقتی قاری راز خواه نباشد . به راز قرائت نمیرسد و نیز به سر و نهان قرآن دست نمییابد . وهم چنان قرائت وی ناقص می ماند.

گواه بر این که آنچه قرائت شده یعنی قرآن کریم برای آن رازی وجود دارد .آیه ای است که خداوند سبحان بیان فرموده:  (انا جعلنا قراءانا عربیا لعلکم تعلقون*وانهفی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم)

این آیات دلالت دارند کهآنچه میان دو جلد به عنوان کتاب عربی قرار گرفته قرآن است .و همین قرآن جهت که درلوح محفوظ است و ازاین نظر که (علی حکیم)است نیز قرآن است.و در آنجا .یعنی در لوح محفوظ است و از این نظر که (علی حکیم)است نیز قرآن است و درآنجا .یعنی در لوح محفوظ و نزد خدا .هیچ جایی برای اعتبار ووضع واژه های عربی یا عبری و مانند آن وجود ندارد و نزد خداوند جز امر مجرد کامل عقلی نیست .یعنی چیزی که تنها عقل محض و خالص ازآمیزه های خیال و توهم بدان راه مییا بد.

همان گونه که ظاهر قرآن عربی را جز کسی که ازآلودگی های ظاهری پاک است نباید مس می کند .نهان قرآن رانیز جز پاکیزه از چرک و آلودگی . که همان توجه به غیر معبود است .مس نمیکند .کسی که به غیر خدا مینگرد توان عروج کند.توان باریابی به مقام لدنی و عنداللهی را ندارد .و وقتی نتواند به آن پایه عروج کند .توان دست یازی به لوح محفوظ را .که سخت والا و پر حکمت است ندارد .چون آن نزد خدای تعالی است.

نیز همانگونه که ظاهر قرآن عربی .از پیش رو و از پشت سر باطل به سویش نمی آید .نهان آن نیز . که بسی بلند مرتبه و حکیمانه ا ست . همیشه منزه از رهیابی باطل به آن از هر سور ه و سمت .و آن کس که در دل و جانش به مقدار ذره ای محبت دنیا ,که سره هر خطا و باطل است ,وجود داشته باشد چگونه می تواند به رازی دست یازد که از مطلق بطلان و خطا مصون و محفوظ است ؟!زیرا خطا , به  هیچ گاه با عزم و آهنگ  کمال خواهی گرد نمی آید.

چون رعایت آداب ننماز وسیله رسیدن به نهان آن است ,نماز گزاری که آن را چون حضور قلب رعایت می کند, به راز نهان آن دست می یازد ,و آن وجود خارجی عقلی است که بسی برتر از وجود مثالی است ,چه رسد به وجود اعتباری که در جهان طبیعت تحقق می یابد .

نمازی راکه پیامبر (ص)در معراج به جای آورد ,واجد همه ویژیگیهای نماز بود . نمازگزاری که حضور تام دارد ,تنها کسی است که با پروردگارش به نجوا می ایستد ومیگوید : (ایاک نعبد و ایاک نستعین ): تنها تو را میچرستم و تنها از تو کمک می جوییم .بدیهی است این نماز گزار که بر حسب تعبیر به متکلم مع الغیر ( (نعبد)و(نستعین) )غرق شهود کثرت است هنوز به مقام وحدت خالص که درآنجا اثری از نجوا و نجواکننده نیست,نرسده است:چه رسد به سایر عبادت پیشگانی که خدا را به ندا میخوانند (نه به نجوا و راز) و خدا را میخوانند تا از او کمک بطلبند , لیکن نباید مایوس بود ,چون نردبان ترقی همچنان منمصوب است و فرمان به خواندن و بالا آمدن (اقرءوارق)همواره شنیده می شود و اجرای فرمان امکان پذیر و آسان است .

 

اسم اعظم

این سخن گذشت که نظام خارجی برزیر ساخت قانون علیت و معلولیت استوار است ,چنانکه امیر المومین (ع) فرمود : ((کل قائم فی سواه معلول )) یعنی هر موجودی که وجودش عین ذاتش نباشد ,معلول چیزی است که وجودش عین ذاتش باشد . بدن شک علت ,باید قوی تر از معلول باشد ,با این وجود برخی از اهل معرفت گفته اند:بسم الله  گفتن بنده به منزله (کن)از پروردگار است . دراین باره روایتی نیز رسیده  که : ((بسم الله به اسم اعظم خدای تعالی نزدیک تر از سیاهی چشم به سفیدی آن است )).بنابراین ,نمازگزاری که به حکمت نماز شناخت کامل دارد و به آداب آن است )).بنابراین ,نمازگزاری که به حکمت تماز شناخت کامل دارد و به آداب آن پایبند است به جایی میرسد که گفتن ((بسم الله الرحمن الرحیم )) از ناحیه او درآغاز فاتحه الکتاب – که نماز بدون آن کامل نیست –با (کن)

 از ناحیه خداوند متعال برابری میکند ,خدایی که چون لفظ (کن) از اوصلدر گرددبدون درنگ  مقصود (به کون تام به ناقص)حاصل می آید.

روشن است که قرائت با توجه  به وجود اعتباری به وجود اعتباری آن ,توان تاثیر امر خارجی را ندارد ,بلکه از ان  جهت که دارای راز وجودی است ,بر این امر توانمند ست , و ((اسم)) {بلکه مطلق اسماءالله } امری است وجودی و از هر عیب و نقص منزه,از ایمن رو خدواوند سبحان به رسولش (ص) فرمان به تسبیح اسم داده است : ( سبح اسم ربک الاعلی).این اسم ,سر اسم لفظی است که نمازگزار آن را برزبان جاری میکند , وپوشیده نیست که سر اسم اعظم از بزرگ ترین راز ها ست و جز باپاره کردن همه حجابها بدان نمی توان دست  یافت ,چنان که در بحث تکبیرهای آغازین نماز گذشت . از این رو در حدیث معراج چنین آمده است: ((........فلما فرغ من التکبیر والافتتاح  ,اوحی الله الیه سم ,فمن اجل دلک جعل بسم الله الرحمن الرحیم   فی اول السوره)) :چون پیامبر(ص) از تکبیرو افتتاح فارغ شد ,خداوند به او وحی فرمود که نام مراببر ,ازاین رو ((بسم الله الرحمن الرحیم)) درآغاز سوره قرار گرفت .

ویژگیهای بسم الله و راز های سوره حمد

بسم الله در آغاز هر سوره ,معنای مخصوصی دارد که با محتوای آن سوره هماهنگ است ,و چون سوره خمد عهده دار معارف فراوانی است ,(( بسم الله )) در آغاز آن حاوی همه آن معارف است .

ازآنجا که ادراک این معارف , وسیله ارتقا به شهود راز های آن است ,ذیلا برخی از آنها را می اوریم :زیرا برای آزاد اندیش ,اشاره از سخن گفتن کفایت میکند.

((حمد )) قطعا در برابر نعمت است  و نظام امکانی از معقول  گرفته تا محسوس و از غیب تا شهود ,همه نعمتهایی است که خداوند باری عطا فرموده است , پس او مستحق ستایش است و جز او کسی این استحقاق را ندارد و چون غیر خداوند وجود حقیقی  ندارد زیرا همه ما سوی الله نشانه ها و مظاهر او هستند  .پس او بر هر چه از غیر از خدا بروز میکند ,مظهر و نشانه ستایشی است که خدای متعا پدید می آید .پس ستایشگری غیر از خدا وجود ندارد و هم او حمید و ستوده به معنای مطلق است ,یعنی اوهم ستایشگر است و هم ستایش شده .

در این سوره علت این که خداوند متعال ,استحقاق ستایش دارد ,پنج امر ذکر شده که برخی از آنها جامع و متن و برخی شرح برای آن متن به شمار می آیند.

یکم .یعنی همان که به منزله متن است ,عنوان (( الله )) است :زیرا این کلمه جامع همه کلمات است و در وجود هر کس همه کلمات جمع شود  , او ستایش است ,پس ستایش تنها ازآن اوست .این قسم  به منزله متن است و علتهای چهارگانه دیگر که بیان میشود,شارح آن است .

 

دوم یعنی همان که –مانند عناوین آتی –به منزله شرح است ,عنوان ((ربوبیت))است که از صفات خاص خدای عزوجل است و چون خداوند سبحان پروردگار جهانهاست ,و هر پروردگاری محمود و ستایش شده است ,پس او محمود و ستایش شده است : پس اوست که استحقاق  ستایش دارد.

سوم.عنوان (رحمانیت 9و بخشایندگی نیز از صفات خاص خداست . این صفت گرچه از بسیاری اسما و صفات الهی فراگیرتر است ,ولی نسبت به ((الله)) خاص است ,گرچه از برخی از اهل معرفت آشکار میشود که رحمانیت نیز تظیرعنوان ((الله)) اسم اعظم است,چنان که ازآیه {قل آدعوا الله او ادعوا الله الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماءالحسنی }چنین استفاده می شود.زیرا دلالت دارد هر یک از اسمهای ((الله)) و ((الرحمن)) واجد ویژیگیهای نامهای نیکوتر اند ,و برای هریک دو اسم اسمای حسناست ؛زیرا ضمیر در ((له)) به ((رای)) بر می گردد نه به خصوص ذات مطلق واجب تعالی ,ولی چون عنوان ((الله)) تابع و صفت قرار نمیگیرد و عنوان ((الرحمن)) وصف و تابع می شود ممکن است بین این دو اسم این تفاوت را قرار داد که ((الله)) جامع همه اسما و ((الرحمن)) شارح آن باشد.

چهارم . عنوان ((رحمیت)) نیز از اوصاف خاص است ,چون غیر مومن رافرا نمی گیرد و همانند عنوان ((الله)) اسم اعظم و جامع نیست . از آنجا که خدای سبحان مهربان و رحیم است و هر مهربانی مورد ستایش قرار میگیرد ,پس خداوند متعال محمود و ستایش شده است ؛پس برای اوست ستایش .

پنجم .عنوان ((مالک )) و فرمانروایی در امر پداش بهشت و دوزخ . این فرمانرواییاز ششون حکمت و داد است ,چنان که از شئون درت نیز هست ,و هر حاکم دادخواهی ,در برا بر عمل , فرمان به پاداش میدهد , اگر عمل نیک باشد به بهشت ,و اگر بد باشد به دوزخ ؛ چنین حاکمی مورد ستایش است ,چون خداوند سبحان ,مالک بهشت و دوزخ است محمود است ,پس حمد و ستایش ازآن اوست .

این بخش از سوره فاتحه الکتاب ,مبدا  معاد و آنچه میان این دواست را در بردارد .اما این که حتوی مبدا و معاد است ازآنچه گفته شد روشن گردید ,اما آنچه  به میان مبدا و معاد بازگشت میکند عبارت است از دین ,صراط ,نبوت ,رسالت ,وحی ولایت و سایر چیزهایی که به ربوبیت حق تعالی بر میگردد ؛زیرا پروردگار همان گونه که سنگ ,کلوخ ,درخت ,خشکی ,دریا و حیوان بی زبان را پروردگار است , انسان را نیز پرورش میدهد .بدیهی است پرورش دادن و تربیت انسان در پرتو شریعت و راهی صورت میگیرد که انسان بدون آن مانند چهار پایان ,بلکه پست تر ازآنها خواهد  بود ,با تربیت وپرورش صحیح است که انسان ,پیامبر ,رسول ,ولی یا بنده شایسته و مومن رستگار ومانند آن میشود.

روشن است که برای هر یک از معارف مزبور ,رازی مخصوص و خارجی و نمازگزاری که پروردگارش را مناجات میکند ,بهآن اسرار دست نمی یابد جز از راه شناخت وباور این معارف و حرکت به سوی کسب آنها تا به جایی رسد که مصداق خارجی آنها را به شهود بنگرد و به نهان آنها راه یابد . از این رو آنچه در روایات اهل بیت (ع) و اثار پیرامونشان به ما رسیده  مانند این که هنگام  خواندن فاتحه الکتاب به حال مدهوشی و غشوه می افتادند , بدین جهت بوده که   پاره ای از اسرار نهانی آن را میدیدند .

نمازگزار پس از این که با برهانی قرآنی بدین پایه  از معرفت رسید که خدای سبحان مستحق عبادت است ,می خواهد به معروف خود (خدای سبحان) با شهود عرفان نایل گردد و نماز تنها وسیله رسیدن به این  مقصود استو چنان که گفته شد ,مانع میشود از آلودگی و از آنچه انسان رااز خدا دور میکند . نماز پیوندی است میان بنده ومولی ؛بنده بااین عبادت به خداوند متعال نزدیک میشود و باجمله (ایاک نعبد ) که بیانگر حصر است با او  مناجات میکند.

توجیه ضمیر متکلم ((نعبد))

شاید قصد نمازگزار ازآنوردن متکلم مع الغیر ((نعبد)) {یکی از }وجوه زیر باشد :

الف . نمازگزار در صف سایر موجوداتی قرار دارد که خداوند را عبارت  میکنند ؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی  پروردگار جهانیان  است که همه آنها پروردگار واحد خویش را میپرستند و

ب.نمازگزار نیز در مجموعه نمازگزاران راکع و ساجد است ,کسانی که خدا به مادستور داده باآنان باشیم ,چنان که فرمودک { و ارکعوا مع الراکعین}

ج. نمازگزار ,همراه قلب و سایر اعضاء و جوارح درونی و بیرونی که همه به پیشوای خویش ,یعنی عقل قاهر اقتدا کده و همگی خداوند متعال را عبادت می کنند ؛زیرا انسان  مومن له تنهایی ,خود  جماعتی است ,چنان که مجلسی اول قدس – سوره – نیز به این نظر رسیده است .

به هر تقدیر ,سالک در طی راه عبادتی که بنده میتواند  به وسیله  آن به مولی برسد و معقول او مشهود گردد ,نیازمند به کمک است و چون ربوبیت منحصر به خداوند متعالی است ,کسی جز خدا نمی تواند کمک کار او باشد ؛ازاین رو در مناجات میگوید : {ایاک نستعین} ؛فقط از تو کمک میجوییم . با تقدیم کلمه ای که مقدم شدن آن افاده حصر میکند.

چون خداوند سبحان کسی را که از یاری بطلبد کمک می کند به نمازگزار نیز بنابر استد عای او کمک میرساند و به راه راست کسانی هدایتشان میکند که خدا ایشان را گرامی داشته است ؛ یعنی با پیامبران ,راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان  ه نیکو همدمی هستند  پس این گروه همان کسانی هستند که در راه راست قرار گرفته – و نعمت به آنان ارزانی شده است – همان کسانی که خدای  سبحان را عبادت می کند و با او به مناجات می پردازند . نمازگزار خود را باآنان می بینند و ایشان کسانی هسند  که عمل  شایسته ر با کار زشت در دنیا میختند ,بلکه ایشان کسانی هستند که از خون افراط .و کثافت تفریط خلاص شده و از خشم و گمراهی رهیده و گفتند پروردگار ما الله است و در این راه پایداری از خود نشان دادند ,در نتیجه  فرشتگان نوید دهنده برایشان فرود می آیند.

فایده یقین

نمازگزار هرگاه از دو سویه خشم و گمراهی رهید ,بر صراط مستقیم راه پویید, و عبادش را بر پایه اخلاص کامل به درگاه خداوند متعال عرضه داشت ,به ((یقین)) یعنی به عین الیقین میرسد ,و آنچه با برهان فهمیده به چشم می بیند وانچه راقرآن در این آیه به او نوید داده می یابد :{و اعبد ربک حتی یا تیک الیقین} هدف این آیه بیان فایده است نه غایت ؛ زیرا معنای آیه محدود کردن عبادت و تعیین حد و مرز آن به یقین باشد به گونه ای که وقتی یقین حاصل شد دیگر نیازی حاصل شد دیگر نیازی به عبادت نباشد و عبارت به کفشی ماند که وقتی راهپوی به وادی مقدس یقین رسید ,لازم باشد آن را از پای درآورد ؛بلکه عبادت نردبان و وسیله ترقی بهدرجه برتر و بالاتر است ,به گونه ای که لازم است هر دومقدمه در حدیث و بقا تا پایان رسیدن  به نتیجه حفظ شوند و نردبان برای رسیدن به اوج کمال همچنان محفوظ بماند که اگر دو مقدمه از بین بروند ,نتیجه از بین میرود و هرگاه نردبان سقوط کند ,انسان سرنگون میگردد,همانندد سرنگونی شیطان رانده شده از درگاه خداود متعال ,که به او گفته شد:

{ فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها}

 

مراتب مناجات و رازگویی

نمازگزاری که پروردگارش را مناجات میکند ,گاهی نجوا و رازگویی او بدون هرگونه  واسطه ای از قبیل حجاب و فرستاده, تحقق می پذیرد و گاهی نجوای او از فراسوی حجاب است و زمانی با وساطت فرستاده و رسول صورت میگیرد .چنان که خدای سبحان هنگام مکالمه با بنده خویش ,جز با یکی از سه نحو سخن نمیگوید . این مطلب را در سوره ((شوری))چنین بیان فرموده است :{و ما کان لبشر ان یکلمه الله {الاحیا او و راه حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم }

علت سه قسم یودن ارتباط مزبور آن است که موجود ممکن همواره از تکلم یا استماع بدون واسطه هستند ,چون سخن گفتن بنده با مولای  خود متفرغ بر تکلم خدا با او از طریق یکی از سه نحو میسر است .دراین باره ناچار دو نکته را متدکر میشویم:

یک . خدایی که میان انسان و دل او حایل است ,از نمازگزاری که با همه مجود به مناجات او پرداخته ,نزدیک تر از خود او خویش است ,چه رسد به غیر؛از این رو از جانب خداوند هیچ واسطه و حجابی در کحارنیست ,بلکه واسطه و حجاب از جانب شنونده ای است که همواره گوش فرا میدهد.

دو . حجاب منتفی در قسم اول از اقسام سه گانه حجاب ,نسبی است یعنی نسبت به دو قسم دیگرکه یکی قسم  دوم  بود که ارتباط از فراسوی حجاب باشد و دیگری قسم سوم ,جایی که واسطه رسول باشد حجاب منتفی است ,ولی دئر مقایسه با خود ,به ناچار آن نیز حجاب است ؛ زیرا ((ممکن )) است و ممکن محدود همه هستی ان ,حد و تقید و تشخیص آن ,همگی حجابی است از شهود وجود خالص مطلق و آن کسی که از هرگونه حد ,منزه و از هرگونه قید مبر است . بنابراین ,حجابی بین نمازگزار و بین خدای سبحان جز خودش وجود ندارد . چنان که برخی نصوص بدان اشا ره میکند.

از اینجا میتوان کفت که سخن گفتن (بنده با خدای سبحان )تنها از پشت حجاب میسر است ,نجوای با او نیز چنین است صاحب. فتوحات ,تنها مناجات را منحصر به فراسوی حجاب دانسته است .گرچه حق این است که انحصار ,از هر دوناحیه سخن کفتن و نجو است . منشا حجاب در هر دو عبارت است از قصودر و ناتوانی موجود ممکن . حتی اگر ممکن به مرحله فنا هم برسد و خودش را مشاهده  نیست ,ولی به هر حال معدوم هم نیست , و گرنه ((فنا ))کمال به حساب نمی آمد, پس موجود است و وقتی موجود باشد حکم خاص خو د ,یعنی حجاب بودن را خواهد داشت .این سخن قابل دقت است .

بنابراین ,وقتی کونه های مناجات ,اصل حاکم در آنها ,که مناجات از فراسوی حجاب باشد ,روشن شد ومعلوم گردید که حجاب ا مری ن سبی است  نه نفسی ,معناب مخاطب قرار داندن حق تعالی در جمله {ایاک نعبد و ایاک نستعین }روشن میشود,نیز معنای دعای شفاهی در {اهدنا الصراط المستقیم } به دست می اید ؛میگردد ؛زیرا حطاب و دعا برای بیشتر مردم ,بلکه تقریبا همه آنان ,جز از فراسوی حجاب میسر نیست ,گرچه این حجاب از ناحیه خود آنا ن است نه از جانب خدای سبحان . اما گروه اندکی که خداوند آنان را مخالص برای برگزیده است گرچه حجاب مرکب و انباشته ندارد ,ولی باز مبتلا به حجاب بسیط اند که همان خود مناجات کننده باشد.

آنچه گفته شد بخشی از راز هایی بودکه به ندا ونجوا وگونه های مختلف آن و یا بهمحتوای سوره حمد باز میگشت ,با این که اصل ستایشگری از آموخته های خدای سبحان است ؛زیرا اگر خداوند شناخت حمد و ستایش راز بندگانش دریغ میورزید ,با توجه به این که با هدیه و بخششهای پی درپی ,آنان را مورد آزمایش قرار اده و نعمتها ی فراوان و پشت در پشت برایشان ارزاننی می دارد ,بندگان در هدایا و بخششهای او تصرف کرده و هیچ ستایشی به عمل نمی آوردند و در گستره روزی وی قرار میگرفتند و هیچ شکر اونمی گذارند ؛و اگرچنین باشند از محدود انسانیت خارج و به مرز ومحدوده چهار پایان  وارد میشدند ,چنان که خداوند سر گذشت آنها را در کتاب سراسر حکمت خویش این گونه وصف فرموده است :{ان هم الاکالانعام بل هم ضل سبیلا} مولایمان حضرت سجاد (ع) در صحیفه سجادیه نیز به این نکته اشاره دارد . بنابراین ,ستایشگری و حامد بودن ,فصل مقوم و پایانی انسان است ؛یعنی انسان عبارت است از ((مناطق حامد)).

راز های سوره

درباره اسراری که به سوره بر میگردد,باید گفت : چون نمازگزار اختیار دارد و میتواند  به انتخاب خود هر سوره ای از قرآن را _ به جز چهار سوره ایکه سجده واجب دارند _در نماز بخواند ,انگیزه ای برای بحث از راز سوره ای مشخص _جز آنچه به اصل خطاب و اصل قرآن برمیگردد_نیست ,چنان که پارهای از اسرار ن به تناسب این رساله مختصر گذشت ؛ولی چون رسول خدا (ص) در معراج ,سوره توحید را به فرموده خداوند سبحان خواند و خدا به او فرمود )(اقرا یا محمد نسبه ربک  قل هو الله احد ))ازاین رو شایسته است به پارهای از اسرار این سوره اشاره شود.

باید دانست که درباره سوره توحید و شش آیه اول سوره حدید مطالبی رسیده که غفلت ازآنها شایسته نیست .ازجمله کلینی (رحمه الله ) باسند خود از عاصم بن حمید روایت کرده است که گفت :از حضرت علی بن الحسین (ع) درباره توحید سوال شد ,ایشان فرمود: (( ان الله عزوجل علم انه یکون فی آخر الزمان اقوام متمقون ,فانزل الله  تعالی (قل هو اله الحد) و الایات من سوره الحدید الی قوله: وهو علیم بذات الصدور )فمن رام وراء ذلک فقد هلک ))

((تعمق )) همان تامل در ژرفاست ,چنان  که ((تدبر)) تامل در دنباله و فرجام کار است وچون قران دارای درون ,بلکه درونهایی است ,برای ژرف نگری میدانی گسترده دارد ,چنان که این کتاب حکیم دارای گزارشهایی از خدادهای اینده است که این موضوع نیز جای تدبر دارد.

قرآن آخرین کتاب الهی است که بر انسان فرودآمده و پایان بخش همه کتابها و صحیفه هاست .نزول قرآن در زمانی صورت گرفت که مردم خدهایشان شکوفا شد و به تکامل رسیده بود , به گونه ای که شایستگی درک ظهور خاتم الاولیاء وخاتم  الاوصیاء , حصرت مهدی منتظر (ارواحنا فداه) را یافته بودند .درآخر الزمان نیز علوم شهودی و عرفانی به اوج تعالی و شکوفایی رسیده ,و بسیاری از مردم توسط نور آن سرور بر غیب اطلاع یافته اند و نیز دانشهای حصولی تکامل یافته و بسیاری از هوشمندان به برهانهای مبدا و معاد دست رسی پیدا کردهاند ,ازاین رو دانشی جامع شهودی و علم فراگیر برهانی چاره ای نیست . هریک از این دو دانش ,مردان دانشور ویژه دارند, وحضرت ولی عصر (ع)تنها آموزگار جامع بین غیب و شهود است ,چنان که قرآن ,کتابی است عهده دارهر دو دانش و آموزش حکیمان و به شهودرساندن عارفان بر دوش ان است ,از این رو لازم است اینکتاب مراحلی از دانش و شهود فراگیر راداراباشد که هیچ حد و مرزی فوق آن به تصور نیاید ,هیچ مقام امکانی فراسوی آن نباشد .

قران ,هر حد برهانی با مقام شهودی را که حکیم میفهمد  یا عارف  مینگرد ,داراست .

چون ریشه همه معارف توحید  است – و هر چه دانش انسان به توحید کامنل تر شود ,به سایر معارفی که به توحید بر  می گردد ,کامل تر شدهاست _ از این رو خداوند سبحان کتابی فرو فرستاد که آخرین رتبه های برهان وبرترین درجات عرفان را داراست , چنان که از قرآنی که برهان و عرفان را به لقای رحمان هایتگر است ,جز این انتظار نیست.

ازاینجا روشن که ظاهر حدیث گذشته {سخن امام سجاد (ع) ستایش از ژرف نگری و تشویق ژرف اندیشان است و حدی فراتر  از محتوای سوره شش ایه اول سوره حدید نیست و ذیل حدیث اشاره به هلاکت کسی داشت که فراسوی انها را قصد کند و این خود دیل نفی حد فراتر ازآنها ست ؛زیرا ره پویی به گمراه نابود  است ,و کسی که با دلیل روشن نابود شده ,در دوزخی قرار می گیرد که رحمت حق عالی درآن نیست ,چنان که در نامه ای از نهج البلاغه امده است : (( دار لیس فیها  رحمه و لاتسمع فیها دعوه )).

نگرش حکیمان

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

قسمت دوم نیت

مرد از نیت در اینجا قصد عنوان در باب عبادت نیست .مانند این که نیت میکند نماز ظهر یا عصر  بخواند و نیز یت در باب معاملات مراد نیست .مانند نی در پرداخت بدهی یا هبه و بخشش وچنان که مقصود از نیت در اینجا قصد وجه .مانند قصد وجوب و استحباب نیز نیست .بلکه مراد از نیت در اینجا .تنها خصوص ((قصد قربت )) و نزدیکی به خدای سبحان است . زیرا محور سخن دربحثهای غرفانی .کلامی و اخلاقی که دربره شایستگی قلب و رستگاری آن است .تنها قصد قربت است.

درخصوص نیت و اهتمام آن .آیات و احادیث فراوانی وارد شده است .مانند ::«لاتبطوا صدقاتکم بالمن و الذی کالذی یفق ماله رئاله الناس »و مانند «ومثل  الذین ینقون اموالهم ابتعاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنه بربوه اصابها و ابل ....»و همچنین قول خداوند متعال دراین آیه «قل ان صلاتی ونسکی و محیای ومماتی لله رب العالمین *لاشریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین »

نیزهمچون احادیثی که از اهل بیت (ع) نقل شده است کعلی بن ابی طالب (ع)از پیامبر (ص)نقل کرده که فرمود:«لا عمل الانبیه و لا عباده الاتین و لاکرم الا بالتقوی»به مضمون این روایت روایات فرائانی وجود دارد که از کثرت و معروفیت نیازی به دکر آنها نیست .مفاد همه آنها این است که برای عامل .نصیبی جز به نیت .واندازه و چگونگی آن نیست.

گواه این سخن .روایتی است ازرسول خدا (ص)که فرموده«انما الاعمال بالنبیات»پاداش کردار انسان جز براساس نیتها نیست و:«لکل امرءمانوی »:برای هرکس همان میماند که نیت اوئست .کسی که برای کسب آنچهنزد خداست پیکار میکند .پاداشش برعهده خداست .وکسی که برای رسیدن به متاعدنیا و نیت غنیمت به پیکار برخیزد پاداشی برای او جز آنچه در سر داشته نیست.

همچنین پیامبر (ص)در وصیت به ابوذر میفقرماید:«ولیکن لک فی کل شی نیه حتی فی النوم و الکل »:باید برای تو در هر چیزی نیتی باشد.وحتی درخواب و خوراک .

بنابراین .نیت به نمعنا قصد نزدیکی به خداوندسبحان .روح عمل است .عمل با ان زنده میشود و بدون آن میمیرد .و پیدا ست که مرده هیچ اثری ندارد .عبادت با قصد تقرب .صحیح میگردد و بدون آن باطل است .وچون نیت دارای درجاتی است صحت نیز مراتبی دارد.گرچه این مراتب در اصول فرمانبرداری و امتثال .ودر سقوط اعاده و قضا شریک اند.لیکن بر هریک از مراتب یاد شده ثواب مخصوصی است .و تقرب ویژه ای که از آن فراهم می آید .این ثواب و تقرب بدون رسیدن بدان مرتبه حاصل نمیشود.

عبادتهای سه گانه

چون ایستگاه خای مهم درروز قیامت سه موقف است.آتش دوزخ.بهشت و بهشت رضوان .چنان که خداوند با اشاره بهاین سه موقفمی فرماید : «و فی الاخره غذاب شدیدو مغفره من الله و رضوان »!شئون کرداری نفس انسان نز سه تاست :خشمی مه بدیها و ناخوشایندیها ا دفع میکند :شهوت و میلی که خویشها را جدب مینماید . وعقل عمل که شوق کمال تاممجرد معقول رادارداز این رو پرستش سه قسم و پرستش کنندگان نیز سه دسته اند :گروهی خدای سبحان ااز روی ترس از آتش دوزخ مپرستند :چنین عبادتی از نوع عبادت بیندگان است .گروه دیگر خداوند متعال ر بر پایه آرزوی بهشت عبادت میکنند :این عبادت حریصان و آرزومندان است .و گوهی خئداوند متعال رااز روی محبت و عشق عبادت میکنند .این نوع عبات آزاد مردان و کریمان است .

هر یک از این سه نوع پرستش صحیح بودن –ان گونه که اشاره شد –مراتب از ثواب را داراست :زیرا هریکالزاین سه قسم برای خداوند متعال انجام گرفته .نه این که خالص برای غیر او صورت گرفته باشد . ونه مشترکا برای او و بر ای غیر او .مثلا برای نجات یافتن ازآتش .یا برای لذت جویی  از بهشت .

تفاوت این سه قسم  در اسن است .آن کس که خدای رااز روی ترس عبادت میکند جز خدای را نمی پرستد .ولی چون هنوزاز بند غضب رها و آزاد نشده نمیداند که باید از معبودش چیزی غیر از نجات یافتن از آتش را طلب کند نیز کسی که بر اساس بهشت جویی عبادت میکند .غیر از خدا را نمی پرستد .ولی چون هنوز از قید و بند شه.ت نرسته .نمی فهمد  که باید از مولای معبودش چیزی فراسوی رسیدن به بهشت را آرزو کند . و اما خردمندی که شوق خشنودی مولای خویش را دارد . او آزادمردی است که میفهد چه میطلبد.

دلیل صحت عبادت قسم اول و نیز قسم دوم این است که روایت از فعل این گروه به عبادت تغییر کرده و آنان را عبادت پیشگانی دانسته است که خدا را پر ستش میکنند .چنان که این روایت .عبادت گروه سوم –یعنی عبادت آزادمردان –رابرترین نوع عبادت شمرده است .پس اگر عبادت غیر آنان صحیح و با فضیلت نباشد عبادت آزادگان و احرار افضل نخواهد بود .شاهدی نیز در اینجا وجودندارد که واژه (افضل ) حمل برتعیین شود . نه ترجیح .  

نظر های کلامی و  فقهی

حکیمان آزاد مرد .آنان که در بندگی به موالیان معصومشان اقتدا کرده و در عبادت خویش جز خشنودی خدا را جستجو و دنبال نمیکنند .حکم به صحت عبادت کسی کرده اند که د رعبادت خود . از خدا تنها خشنودی او را میطلبد . مثلا نجات از آتش را میخواهد . چنان که شیخ الرئیس . ابو علی سینا –قدس سره – می گوید: ((والمستحمل توسیط الحق مرحوم )) .یعنی عابد و زاهدی که روا می دارد حق تعالی را واسطه در رسیدن به ثواب و یا ترسیدن از عقاب قرار دهد .مورد رحمت حق تعالی قرار میگیرد .شیخ نمی  گوید چنین کسی از رحمت خداوند  محروم است .

استاد ما حضرت علامه طباطبائی –قدس سره – دررساله (الولیه)نیز به پذیرفته  شدن عبارت این گونه افراد را میپذیرد .گرچه آنان در معرفت و تقرب مقصر هستند.

اگر قصد چیزی جز خدا .باطل کننده عبادت باشد .باید عبارت کسی نیز که  به قصد شکر .تحصیل رضا و محبت رضـا و محبت خدا را میپرستد باطل باشد . زیرا همه این موارد از اذت واجب مطلق خارج اند . بنابراین .کلام حق همان است که شیخ بهایی –قدس سره –درکتاب اربعین فرموده که عبادت این گروه صحیح است.

آیت برجسته و حجت حق . حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی –قدس سره – میگوید :سخن از بطلان عبادتی که برای ترس از عقاب و یا طمع در بهشت صورت گرفته است .گرچه از برخی بزرگان صادر شده . ولیکن ازروی غفلت بوده و گریزی از وقوع این گونه غفلتها و لغزشها از بزرگان نیست . چون حکمتی الهی در مبتلا شدن ایشان به مثال این غفلتها وجود دارد.

شاید مراد این مرد بزرگ . از (برخی بزرگان )جناب رضی الدین علی بن طاووس –قدس سره-باشد .براساس آنچه یشخ بهایی ازاو در اربعین نقل کرده است .

حاصل این که :نیت این گروه از عبادت کنندگان خالص و بدون شائبه است ایشان خداوند متعال را عبادت میکنند و هرگز غیر از او را نه مستقلا و نه مشترکانمیپرستند. و نه بدان گونه که برای خدا

یشتوانه ای لحاظ کنند . و لی چون شناخت آنان کم است یا نیل به بهشت باشد . چه بسیار فرق است میان این نظر . وبین این گفته که اگر خوف از دوزخ و یا میل به بهشت نبود . هرگز  عبادتی تحقق نمییافت. چرا که این شق به طوری کلی از کلام خارج است .

اما آنچه سید بحر العلوم در کتاب الره النجفته سروده است :

                                     وکل ما ضم الی التقرب                  من غایه یبطله فی الاقرب

هر آنچه در عبادت ضمیمه قصد قربت شود .از قبیل غایت و هدف .اقرب آن است که عبادت را باطل میکند . منظور رسید از ضمیمه . همان چیزی است که در فقه بحث میشود که اگ مثلا وضو را به قصد خنک شدن و مانند آن بگیرد . نه آنچه اینجه بحث میشود.

علامه نراقی –قدس سره سره –که میان فقه ظاهر و باطن را جمع کرده در کتاب مستند فتوابه صحت عبادتی داده است که همان آن نجات از آتش و یا رسیدن به بهشت باشد . وی دلیل کسانی را که قایل به بطلان این عبادت بوده اند مردود دانسته است.

 

بازگشت به سخن

 پاره ای مباحث کلامی یا فقهی در این اثنا راه یافت که از مقصد رساله ای که از راز نهان نماز بحث میکند خارج بود.غزض این که .نیت به معنای قصد قزبت عمل و بلکه برتر ازآن است . زیرا جان عمل به نیت بستگی دارد . چنانچه ازروایت کلینی –دس سره – از سفیان بن عیینه ازامام صادق (ع) در تفسیر این آیه استفاده می شود:(لیبلوکم ایکم احسن عملا) حضرت فرمود :به این معنا نیست که یعنی بیشترین عمل را دارا هستند . بلکه بهاین معناست که پسندیده ترین عمل رادارید. درستی کردار به ترس از خدای غزوجل ونیت راست ونیکو است . – سپس فرمد –پایداری بر عم ل تا به مرتبه اخلاص برسد . سخت تر از عمل است و عمل خالص آن است که نخواهی جز خدای عزوجل کسی تو را بهر آن سپاس گوید . و نیت ازاین هم برتر است . بدان که نیت همان عمل است . سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود : (کل یعمل علیشاکته ) . یعنی هرکس بر پایه نیتش عمل میکند.

ازاین بیان .جمع بین دو اصل روشن میشود .اصلی که حکم میکند : (( افضل الاعمال احمزها)) . یعنی بدترین اعمال وی بهتر است . بدین گونه که چون نیت . روح عمل . برگزیده و مغز آن است . ازاین جهت بر عمل برتری دارد . چنان که نیت بهناچار ب اید خالص در نیت دشوارتر و مشکل تر است . این رو افضل از عمل است.

اما راز این که نیت (نیت کهفر بدتر تز عمل اوست) . بدین سبب که نیت . اصل یعنی همان چیزی که فرع بدان قوام مییابد و شاخه بران تکیه دارد .و هرچه غیرآن است بدان برمیگردد. پس او مهمتر است  خواه در ناحیه خ.بی باشد یا بدی.

نقش ریا و کم خردی در تباهی عمل

چون امری قلبی و درونی است ومردم برآن آگاهی نمی یابند. ریا وسمعه و مانند آن بدان راه نمی یابد . زیرا از دیدگاه و شنودگاه مردم خارج است . اما عمل چون دیده و شنیده می شود پذیرای نفوذ ریاست .  ازاین رو امام صادق (ع) بنا به نقل کتاب علل الشرایع از روایت زید شحام . این معنا را علت برای این که چرانیت مومن از عمل او بهتر است قرار داده است . لیکن تامل درآنچه گذشت مقصود را روشن میسازد . چون ریا جز از راهنیت به عمل سرایت نمیکند .نیت .چون از چشم و گوش مردم پوشده و پنهان است . به لباس و پوشش عمل تنزل می یابد تا دیده و شنیده شود.

عقل عملی . باتوجه به شئون و آثاری که دارد . مانند اراده . اخلاص و... .نوری است که خدای بخشاینده به وسیله آن عبادت میشود و بهشت به دست می آید . لذا هر گاه این نور پرتو افشان باشد.و به گرفتگی و انخساف نگراید . ایمان و اخلاص حاصل میشود . و هر گاه بر اثر پیروی از هوس منخسف گردد نتیجه آن کفر یا ریاست .این سخن از روایت کلینی –رحمه الله –از امام صادق (ع) استفاده میشود. که فرمود : میان ایمان و کفر جز کم خردی چیزیس فاصله نمی شود . گفته شد یا بن سول الله (ص)راز این سخن چیست ؟ فرمود : بنده خدا خدا خواسته خود را تزد مخلوق می برد .اگر نیتش رانزد خداوند خالص سازد . خداوند خواسته اش راودتر برآورده می کند . نزدیک به مفاد این حدیث روایتی است که برقی از حضرت ابئ جعفر (ع) نقل کرده است که فرمود: (( بین حق و باطل . جز کمی عقل چیزی فاصله نیست !)) به حضرت عرض کردند :چگونه میواند چنین باشد ای فرزند رسول خدا ؟ فرمود : ((بنده  عملی را انجام میدهد که خشنودی خدا درآن است . لیکن غیر خدایرا در آن عمل اراده میکند !اگر او عمل خویش رابرای خدا خالص میکرد . به ان چیزی که از غیر خدا خواسته زودتر دست می یافت)).

نقش اخلاص و عقل

عقل نظری مرز بین حق و باطل نظری  را جدا میسازد . چنان که عقل علمی . میان حق و باطل عملی را امتیاز میدهد . بنابراین .کسی  که اخلاص می ورزد خردمند است .وکسی که از خرد بهره ای ندارد . اخلاص پیشه نیست . از این رو ریا میکند. چنان که خردوز ریا نیست و ریا کار . از رد بی بهره است . مدار سخن . روایتی است که  ابوالفتوح رازی در تفسیر خود از حذیفه بن یمان نقل کرده است .وی گوید : از رسول خدا (ص) درباره اخلاص میپرسیدم . پیامبر (ص) فرمود :همین پرسش رااز جبرئیل نمودم . جبرئیل گفت : من هم از خداوند متعال پرسیدم .حق تعالی فرمود :(( الاخلاص سر من سری اودعه فیقلب من الحبیبته)) احلاص  رازی از نهان من است که آن را در قلب آن کس که دوستش میدارم . به سپرده میگذارم.

سبب آن است که خدا یسبحان وقتی  بنده سالک رادوست بدارد . او از آنچه خدای سبحان به زبان دوستش –یعنی محبوبش رسول اکرم (ص) – نازل کرده  پیروی میکند . وقتی از محبوب خدا (ص)  درباره اخلاص پرسیدم. پیامبر (ص) فرمود: همین پرسش رااز جبرئیل نمودم . جبرئیل گفت: من هم از خداوند متعال پرسیدم . حق تعالی فرمود: (( الاخلاص سر من سری اودعه فی قلب من اجبیبته)) :

اخلاص رازی از نهان من است که آن را درقلب آن کسی که دوستش میدارم . به سپرده میگذارم.

سبب  ان است که خدای  سبحان وقتی بنده سالک را دوست بدارد . او ازآنچه خدای سبحان به زبان دوستش –یعنی محبوبش رسول اکرم (ص) –نازل کرده پیروی می کند . ووقتی از محبوب محبوبیت میآورد .چنان که خدای تعالی فرمود : )قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله)بنابراین . وقتی ره پوری شایسته .محبوب خداوند گردد . تحت نوید های قرب ولایی قرار میگیرد . زیرا خداوند سبحان به کسی که با انجام دادن نوافل به او زدیک میشود و محبوب او میگردد .وعده داده اموری را عطا کند که نباید از آن غافل شد :مثلا وعده داده است که گوش بنده تقرب جو میشود تا با آن بشنود . وچشم او میگردد تا با آن ببیندو...  .

از دیگر نوید ها . همان چیزی است که از حدیث حذیفه استفاده میشود که خداوند راز خویش را – که همان اخلاص است-در دل محبوب خویش به ودیعه میگذارد.

بنابراین . اخلاص که نقاشی اساسی در نیت دارد . رازی ملکوتی است که جز آن کس که خدا دوستش میدارد . کسی بدان دست نمییازد.و خداوند هیچ کس را دوستنمی دارد . جز آن کس را که با نوافل و مستحبات به او نزدیک گردد.وبا پیروی ازآثار محبوب او –یعنی رسول خدا (ص)  - به تقرب جوید. همان پیامبری که با انجام داد همه مستحبات و همه واجبات به خداوند بزرگ تقرب یافته است.

بر این پایه . نیت خود  رازی الهی است و جز باطی مراحلی چند .بدان نمی توان بر این پایه .نیت در برخی از این مراحل به عنوان حال غیر پایدر.و در برخی مراتب ملکه پایدار است .تا سر انجام به مرحله اخلاص که همان سر الهی است منتهی گردد.

همان طور که محب خدا .تناه وقتی از حبیب او پیروی کرد .محبوب خدا می گردد .انسان مخلص نیز آنگاه  به مقام اخلاص کامل میرسدکه از کسی [پیامبر ]پیروی کند که خداوند او رابرای خویش خالص کرده است . پس او هم به مقام اخلاص محض رسیده و مخلص شده است و کسی که به این پایه از اخلاص کامل برسد و مخلص شود . دارای اوصاف و احکام و درجاتی است که شاید والاترین آن ااین آیات استفاده شود.:(سبحان الله عما یصفون *الاعباد الله المخلصین)یعنی هیچ کس توان وصف کردن حق تعالی را ندارد جز بندگان خالصشده تنها این گروه خدای متعال راآن گونه که لازمه یک شناخت شایسته است می شناسند. گرچه نتوانند به نهایت شناخت اودست یازند. رسیدن به این مرتبه از شناخت خود .دست یافتن به گنجینه ای ارجمند و شرافتی بلند است.

نیت ظاهری و باطنی

باید دانست که اهل ظاهر مطرح میکنند. همان اخطاربه ذهن است که چیزی جز وجود ذهنی نیست . وچنان که گفته شده نیت به حمل اولی است که در واقع به حمل شایع صناعی . غفلت و فراموشی است .اما عملی که برپایه ایتن نیت درخارج پدید میآید عادت است نه عبادت :زیرا این نیت . همان وجود ذهنی بی اثر است و انگیزه ایجاد نمی کند . وگرنه در ا ثنای آن شک .فراموشی .افزودن .کاستن و امثال آن .که مردم بدان ها گرتارند .راه نمی یافت .بلکه مهم در نیت برانگیخته شدن روح .از عادت به جانب عبادت است . به گونه ای که قرائت .رکوع و سجود به جا نیاورد و در وضو  نشوید و مسح نکشد .جز به انگیزه آن امر قلبی .

متون دینی به ((قلب سلیم ))تعبیر میشود.چنان که کلنی –قدس سره-میگوید:راوی .تفسیر اینآیه رااز معصوم پرسید( الا من اتی الله یقلب سلیم).فرمود :قلب سلیم دلی است که پروردگارش را ملاقات میکند.ودرآن دل کسی جز خدا نباشد .سپس فرمود:هر قلبیکه درآن شرک یا شک باشد ساقط است .خداوند زهد و بی رغبتی به دنیا را خواسته است تا دلهاشان برای آخرت تهی از غیر باشد.

قطب راوندیدر کتاب لب اللباب نقل کرده است که پیامبر (ص) پرسیند: قلب سلیم چیست ؟ فرمود :دینی خالص ز شک و هویو عملی بدون پیرایه سمعه و ریا.

وقتی قلب جایگاه شماری از هدفها و غرضها باشد که دنیا دوستی آنها را گردآورده است .چگونه عمل صادر از بندهمیتواند فقط برای خدا تحقق یابد؟ و چون رسیدن به مرتبه اخلاص بسی دشوار و سخت است .به زهد و مانند آن فرمان داده شداست.

اخلاص بدان معنا که رازی از رازهای خداوند به حساب آبد.امری ذهنی و مفهومی حصولی نیست .بلکه امری خارجی و حضوری است .ازاین رو نزد خداوند سبحان مقامی بس رفیع است .وکسی به آن مقام باز نمی یابد جز آن که ردای شریف عشق و محبت را پوشیده باشد.یعنی محبوب و محشوق خداوند شود.پس ازآن که محب و دستدار خداوند بوده است.

قبلا این نکته گذشت که فوق است میان عبادت بردگان  و عبادت آزمندان تجارت پیشه . و نیز بین عبادت محبان آزاد مرد :چه رسد به عبادت محبوبانو معشوقان الهی .به ویژه اگر به رتبه پاکدلان و مخلصانی  ب رسند که چون تلاش و کوشش کنند و از غیر خدا به سوی خداوند مهاجرت نمایند.خدای متعال آنان را برای خود خالص میگرداند و آنان به مقام مخلصان راه مییابند. ازاینجا روح نیت و نهان آن که روح و راز عمل است.روشن میگردد.

عمل به نیت زنده است .ونیت به سر آنکه اخلاص باشد زنده است . اخلاص هم رازی از رازهایخداوند است و خدای تعالی آن را در دل کسی قرار می دهد که دوستش دارد .پاکدل خالص نیز جز خدا هیچ کس دیگر –از خود گرفته تا دیگری-رادوست نمی دارد.

روح عمل

از مله چیزه ایی که ما بهاین نکته آگاه میسازدکه ((نیت))روح خمل و قانون حاکم بر آن است. فرمایش امام صادق (ع)

است .حضرت می فرماید ):ما ضعف بدن عما قویت علیه النبیه))از این سخن استفاده میشود که عمل بدنی در بودو نبود .ناتوانی و توامندی .پیرو قصد قلبی است . محور عمل بدنی درآنچه اشاره شد نیت است .حتی بدن ناتوانی که نیت درآن قوی باشد .درعمل تواناست چنان که بدن توانمندی که نیت درآن ضعیف باشد .د عمل ناتوان است . بنابراین انسان بودنبه نیت است نه به بدن .

این حدیث از احادیث برجسته ودرخشان نقل شده از اهل بیت (ع) است در تعریف انسان گفته است ):  انسان حیوان ناطق نیت کن )) است .چون اگر نیت –یعنی همان رازا سپرده شده در انسان –نباشد . انسان به نصاب لازم نرسیده و هنوز نابالغ است .

گواه دیگر براصالت نیت این است  که هرگاه نیت تحقق یابد و توانمند باشد نماز .مناجات با خدا و معراج نمازگزار میشود .و هرگاه ناتوان گردد و نماز گزار از آن غافل ماند .نماز رنگ مناجات رااز دست می دهد و نمازگزار اتحقا ((ویل))می یابد . چنان که فرمود :(فویل للمصلمین *الذین هم عن صلاتهم ساهون *الذین هم براءون *و یمنعون الماعون )

نمازگزاری که نیت میکند و سعی دارد نیت او خالص باشد . نه عجز و لا به میکند و نه بخلمی ورزد.

بلکه ازجمله کسانی است که د رمال او مقداری معینی برای سائلان و محرمان است و نماز گزار فراموشکاری که نیت او با غفلت . در هم آمیخته . هم راکار استو هم از پرداخت زکات و مایحتاج خانه .خودداری می ورزد . و چه بسیار میان این دو مازگزار فرق است . مدار فرق همان حضور نیت در اول و غفلت ازآن در دومی است .نه صورت ظاهری نماز که در دو مساوی است. چنان که تفصیل آن در بخشهای بعدی خواهد آمد .

 اموری که دراین بخش روشن میشود

اول . تفاوت بین نیت به معنای قصد عنوان .

            دوم . اهتمام دین نیت در کتاب وسنت .

            سوم .اصلت نیت و پیرو بودن عمل ازآن .

            چهارم.سه قسم بودن نیت مطابق سه قسم توقف گاه های قیامت.

پنجم.صحت و درستی عبادت اسنسانی که از روی ترس از جهنم و آرزوی بهشت عبادت میکند .مانند درستی عبادت شاکر ومحب خدا.

            ششم.تفائت بین بحث کلامی و فقهی و بین بحثهای عرفانی که ناظر به رازو نهان نماز است.

            هفتم .راه جمع میان افضل بودن دشوارترین اعمال و بین این که نیت بهتر از عمل است.

            هشتم.جدایی میان ایمان و کفر . به کم خردییا نابودی عقل است.

   نهم.اخلاص .رازی خدایی است کهخداوندآن رادردل محبوب خویش قرا ر میدهد.

   دهم .تفاوت میان کسی که اخلاص می ورزد و میان کسی که به اخلاص کامل رسیده است.

   یازدهم . تفاوت بین نیت به حمل اولی مفهومی و بین نیت به حمل شایع وجودی.

دوازدهم.ناتوانی و توانایی بدن .تابعضعف و قوت نیت است.

باری .آنچه در دعا های شروع نماز آمده .ونیز روایاتی که شرط صحت عبادت را ولایت .توسل به اولیای الهی .مقدم داشتن آنان .پیش ازآغاز به عبادت .ذکر کرده بدین گونه که گفته شود.((اللهم انی اتوجه الیک بحمد وآل محمد اقدهم بین یدی صلاتی و اتقرب بهم الیک فاجعلنی بهم وجیها فی الدنیا و الخره ومن المقربین)).

همه اینها مطالب مهمی است که معترض شدن آن و مراجعه بهآنها و کند و کاو و فرورفتن درآنها ازحوصله این رساله خارج است و شاید برای آنها جایگاه دیگری باید در نظر گرفت.

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

قسمت اول (راز های نماز)

دعا برای همه

باید دانست که صورت نماز همه نمازﮔزاران یکسان است ،لیکن سیرت و سر آن تفاوت دارد ازاین رو نمازﮔزان متفاوت هستند ،نان که ازپیامبر (ص)چنین روایت شده است :((انالرجین من امتی یقومان فی الصلاه،ورکوعهما وسجودهما واحد ،ان مابین صلاتیهما مثل ما بین السماءو الارض )) ; [1]یعنی دونفر ازامت من بهنماز میایستند و رکوع وسجودشان یکی است ،درحال آن که تفاوت بین نمازشان برابر فاصله آسمان و زمین است.

آنچه دراین تفاوت اهمیت دارد ،تفاوت درآب نمازاست که متفرع برحکمت نماز ،وحکمت نماز نیز برابر باارز و نهان آن است.

چون نماز وآداب آن درمعراج تشریع شده ونهان نماز درآنجا تجلی یافته است،پس ﻫﻨﮔام توجه به آنچه درمعراج به وقوع پیوسته ،چندین راز آن روشن می ﮔردد:

حدیث اول

حضرت ابی الحسن موسوی بن الجعفر (عیه السلام)علت تکبیر های افتتاحی نماز راچنین بیان فرمود: ((انالنبی (ص) لما اسری به الی السماءقطع سبعه حجب ،فکبر عند کلحجاب تکبیرﺓ فاوصله الله عزوجل بدلک الی منتهی الکراﻤﺔ ))[2];نبی ﮔرامی اسلام (ص) چون شباﻨﮔﺍه به آسمان برده شد هفت حجاب ﮔذشت و نزد هر حجاب یک تکبیر ﮔفت ،از این رو خداوند –عزوجل –اورابه نهایت بزرﮔواری رساند.

باید دانست که حجاب ﮔاهی تاریک و ﮔاهی نورانی است ;حجاب تارﻳک عبارت است از جهان ماده و مادیات و حجاب نوری همان وجود نورانی است که نوریره آن مانع از ادراک آن یا ادراک فراسوی است .انسان سالک ،وقتی از ماده و شئون مادی به فراز آید و برتریاز موجود نوری ﮔردد،ادراک آن حجاب و دست یاری به فراسوی آن برای آسان میﮔردد، و این همان معنای دریدن حجاب است ،زیرا در،دیدن حجاب هر حجابی ،متناسب باهمان حجاب است .مازاین رو گفتن هفت تکبیر مستحب گردید

گواه  بر هماهنگ بودن و منافات نداشتن چهره ملکوتی و ملکی حدیث این است که وااقعه  معراج  درمکه پیش ازتولد حسین (ع) رخ داد ,آنچه از داستان حسین (ع) نقل شده نیز پس ازحوادث معراج واقع شد و از ناحیه زمان نیز متاخر ازمعراج بود. بنابراین ,حدیث مزبور ازدو ناحیه وجود و زمان در عرض حدیث معراج نیست , پس تناقصی با یکدیگر ندارند ,چون با یکدیگر ندارند ,چون جمع و صادق بودن هر دو امر ممکن است .

حدیث چهارم

حدیث دیگری که با حدیث اول منافت ندارد ,روایتی است که درباره سبب مشروعیت تکبیر های آغازین نماز است.این روایت را فصل بن شاذان بابیان علت دیگری برای تشریع تکبیر های هفتگانه ازامام رضا(ع) نقل کرده است; امام (ع) مفرماید ک تکبیراول نماز ,ازآن رو هفت عدد است که اصل نماز دو رکعت است و با هفت تکبیر های اول نماز ,ازآن رو هفت عدد است که اصل نماز دورکعت است و با هفت تکبیر گشوده میشود کتکبیر الاحرام ,تکبیر رکوع ,دو تکبیر سجده های رکعت اول ,تکبیر رکوع رک عت دوم و دو تکبیر سجده های رکعت دوم; پس وقتی انسان در آغاز نمازش هفت تکبیر گفت و بعض ازتکبیرهای بین نماز را فراموش کرد و یا به طور کلی ازآنها غافل ماند نقصی یهع نمازش وارد نمیشود !

دلیل عدم تنافی دوحدیث این است که این ازدوسببی که دراین روایات آمده تکوینی است و چیش تر ازسبب دیگر درشب معراج بیان شده ,و سبب دیگر که تشریعی است درعالم اعتبار ,تنزل یافته است.

شگفت آور نیست که هر یک ازدوسبب را ب مبادی ویژه خود هستند کنیم ;زیرا خاستگاه اصیل درهریک ,همان تکوین است که هنگام معراج ,برای پاره کردن حجابهای هفتگانه نوری تحقق یافت.

ازآنچه که احساس کار ,توحید الهی و باید همه حجابهایی که مانع ازشهود اوست پاره شود و تکبیر سببی توانمد بر پاره کردن حجابهاست ,ازاین رو اذان و اقامه با تکبیر آغاز میشود و باکلمه پاک توحید (لا اله الاالله ) پایان میپذیرد . با تامل درتاثیر تکبیر ,راز نهان مکرر آمدن آن درآغاز اذان و اقامه آشکار میگردد ;شاید راز متعدد امدن کلمه توحید ,در پایان اذان و یک بار آمدن  آن درپایان اقامه رسیدن به انتهای مراتب توحید است که دیگری آنجا مجالی برای تعدد نیست ;زیرا اسمای افعال دراسمای صفات ادغام شده و اسمای صفات نیز تحت الشعاع و مقهور حضرت غیبت الغیوب گردیده است .پس این نکته را نیک بیندیش .

آنچه دراین بخش روشن شد

اول .این که روح تکبیر چیزی جز تسبیح و تنزیه نیست   ;زیرا معنای تکبیر این است که خداوند برتر ازآن است که به حس ,تخیل ,توخم و یا به تعقل آید ,چون او نه جسم است و نه چیزی ک با جسم سروکار داشته باشد,نه صورت و معنای جزئی است و نه مفهوم کلی ,نیز ازآن است که کسی بتواند حقیقت بیپایان او رابه کشف و شهود بنگرد ;زیرا حقیقت بی پایان  موجودی ازلی ,ابدای و سر مدی فراتر ازآن است که کسی بتواند حقیقت بی پایان او را به کشف و شهود بنگرد ;زیرا حقیقت بی پایان موجودی ازلی ,ابدی  و سرمدی فراتر ازآن است که کسی بتواند به کنه او پی ببرد ,پس  خدای تعالی برتر ازآن است که کنه و شناخته شود لذا معرفتش همراه با اعتراف به عدم اکتناه اوست .زیرا حق تعالی گرچه درشناخت خویش ,تا آنجا که باید ,بردیده خردها پرده نینداخته ولی بر چگونگی صفات خویش نیز آگاه نساخته است چنان که بزرگ موحدان حضرت علیابن ابی طالب (ع) چنین فرموه است.

دوم .حجاب ,به حجاب ظلمانی وحجاب نورانی تقسیم میشود .

سوم .راز تکبیر همان پاره کردن حجاب است .

چهارم .راز هفت تکبیر آن است که حجابها هفت عددند.

پنجم .سبب ملکی تعدد تکبیر با سر ملکوتی آن همچنین سبب تشریعی آن با راز تکوینی آمن هیچ گونه تنافی ندارد.

ششم .این راز درمعراج تحقق یافت, یعنی سخن دراین یست که تکبیر تنهادر رفع حجاب تاثیر دارد ,بلکه دراین است که درشب معراج ,با تکثیر رسول خدا (ص) حجاب درخارج پاره شد.

هفتم . این راز نه به معراج اختصاص دارد و نه به رسول خدا (ص) ,بلکه غیر معراج و غیر رسول الله (ص) رانیز شامل است ,به گونه ای که نماز کسی که بدین راز آگاه نیست  و به آن دست نازیده ناقص است .ازاینجا معراج بودن نماز برای مومن روشن میشود, پس هرکس که نمازی مانند نماز رسول الله (ص) بگزارد ,به معراج رفته ست , چنان که هرکس چونه امیر مومنان (ع) وضوء بگیرد و ذکری چون کر او در حال شستن و مسح کشیدن داشته باشد,خداوند متعال دربرابر هرقطره ازاب وضوءیش فرشته ای میآفریند که اورا تقدیس و تسبیح و تکبیر گوید و.........    .

هشتم .اذان و نیز اقامه با تکبیر آغاز میشود و با توحید (لااله الا الله ) پایان میپذیرد ,تکرار تکبیر درهریک برای پاره کردن هر حجابی است که فرض شود .

نهم . آنچه حجاب وری رابرمی دارد همان باطن و سر تکثیر است که امری تکوینی و غیر اعتباری است ,و گرنه از هرکس که میخواست این حجاب را بر طرف کند ,چه فرشته و چه انسان ,امکان صدور داشت ,با این که چنین کاری درگسترده وجودی برخی ازفرشتگان گرامی نیز نیست .چه رسد به انسانها عادی ,وگرنه  تا جایی که رسول خدا (ص) درشب معراج بالا رفت ,جبرئیل نیز به همراه او میتوانست اوج گیرد .

وضوء نیز چنین است چنان که خدای سبحان دروضوی معراج فرمود:...سرعت رامسح کن ... من گامت را به جایی میرسانم که هیچ کس جز تو بدانجام نرسیده باشد .بدیهی است وضوی اعتباری ازدست هرنماز گزاری که وضوء میگیرد ساخته است (ولی بدان مقام دست نمی یازد).

دهم . لازم است نمازگزار پیش ازنماز همه حجابها را پاره کند , و این کار صورت نمیگیرد جز پس ازآن که انسانی خواهد درنهان باخدا مناجات کند , جز خدا هیچ کس ,حتی خود و شهود خویش را ننکگرد ,راز های پیچیده ای دراینجا وجود دارد که هرکس دربرخی ازروایات تامل کند ,برای ا. روشن میشود.

امیر المومنان (ع) در شان پارشیان و تقواپیشگامان میفرماید ) :عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم ) .این نگرش گرچه سبب بزرگ و متعالی دانستن خداوند و اذعان به کبریایی اوست ,ولی این بزرگ دانستن ازوصاف جمال است , زیرا دراین نگرش ,پرسیان بر آنند که غیر از خدا یعنی دیگران نیز وجود دارند ,ولی کوچک اند ,وخداوند است که بزرگ و کبیر است ,لیکن این کجا و تکبیری که محتوایش تسبیح است کجا ؟ چنان که گذشت.

گواه براین مقام به  مرتبه مقام کسی که سر را میجوید نمیرسد این است که متقیان هنز به مقام یقین و شهود تام نرسیده و در مقام احسان قراردارندازاین رو امیر موحدان در شان آنان فرمود : "( فهم و الجنه کمن قدرآهام فهم فیها منعون , و هم و الفنار کمن قدراهام فهم فیــها معدبون)" ; یعنی درمقام (( گویا آن را دیده )) هستند نه درمقام کسی که ((تحقیقا آن رادیده))است.

کسی که غیر خداوند رابزرگ میداند و کبیر میشمرد,از جمله کسانی که تکبیر حقیقی از او صادر نشده است,گرچه درنماز و غیر نماز آن را بر زبان جاری کند.

پایان بخش اول(در اسرار تکبیر های شروع نماز)



[1] جامع احادیث الشیعه ،ج5 ،ص 31، ح 2292 ، بحارالانوار ،ج81 ،ص 249.

[2] جامع احادیث الشیعه ،ج5 ،ص 59، ح 2377 ،از من لا یحضره ﺍﻠﻓﻗﻳه،ج1،ص 305

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

مقدمه ی كتاب ایت الله املی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرآغاز :

اسرار مقدمات نماز

شاید تفاوت میان راز،و ادب به ﮔوش شماخورده باشد ،چون را ز عبادت همچون نماز ،چیزی است که به عالم ملکوت و برتر از آن بر می ﮔرددآنچه به درون و باطن عبادت مربوط می شود.اما حکمت عبادت ،همان و نتیجه ای است که بر آن مرتب میﮔردد قبیل عروج ، نجات از ناشکیبایی ، و... .،اما ادب عبادت ، مانند نماز ، مسائلی است که به اوصاف و احوال نماز ﮔزار بازﮔشت میکند که بایدحضور قلب داشته باشد ، پیوسته در ذکر باشد و از توجه به غیر معبود خود را حفظ کند و همچنین سایر صفات ظاهری معمود و لازم را (از لباس ومکان و...) مراعات نماید و روشن است که این امور از اسرار نیست پس میان آداب و اسرا نماز فاوت است.

بله جز به حفظ آداب نماز نمی توان به اسرار آن دست یافت . بنابرین ، آداب نماز  همان علتهای آماده ساز و اسباب کمک رسان در رسیدن به پاره ای از اسرار نماز است ; زیرا رسیدن به باطن ممکن نشد جز برای کسی که خاطر او پاک و درون او صاف ودل اوسالم باشد . همان ﮔنه که ظاهر  قرآن را جز آن کس که از حدیث پاک باشد نمی تواند مس کند ، و باطن قرآن را جز کسی که از آلودﮔیهای ﮔناه منزٌه باشد مس نمیکند ، ظاهر نماز را نیز جز با وضوء یا غسل نمیتوان بجا آورد ، و باطن آن را نیز نمی آورد جز پاک چشمی که در نماز ازآلودﮔی توجه به غیر معبود مبر است . زیرا میان شاهد و مشهود تناسب لازم است ، و کسی که در حجاب وپنهانی فرورفته در نشئه ای است که نمی تواند ما فوق آن را بنﮔرد ، و خیال نیز آنچه را عقل مشاهده میکند نمی ﻨﮔرﺩ.

چون راز نماز از آداب آن جدا است ، مانند جدا بودن راز نماز از حکمت آن ، لازم است از خصوصراز های نماز بحث شود نه از آداب آن . ﮔرچه غزالی خود رابه زحمت انداخته و بسیاری از بزرﮔان چون زین الدین حلی ، مشهور به شهید دوم(956-911ق) و مولی محسن کاشانی مقلب به فیض و جز آنها از متاخران ، با وی موافقیت نموده اندو [در سلسله اسرار نماز[از حضور قلب ، اخلاص نیت و سایر چیزی هایی که یا به آداب نماز بر می ﮔردد و یا به اوصاف نماز ﮔزارا بحث کرده اند.ولی اینهاکجا و بحث از اسرار  نماز و جوانب آن کجا ؟ زیرا راز راه همواری که به نماز ختم می شود ،غیر از سر راهپور تناسب لازم است،مانند لزوم تناسب میان عالم و معلوم در نﮔرش و نظر .باری ﮔرچه این در مقدمه ﮔذشت که عقل را در اثبات اسرار ، مانند نقل و کشف ، در خالتی است ولی محدوده دخالت و راهیابی  عقل جایی است که به مسئله عام ،کلی، مطلق و خالص برﮔردد. اما در مواردخاص ،جزئی ،مقید،و موارد مخلوط ، دخالتی برای عقل نیست.زیرا براهین عقلی  که از مقدمات کلی ﮔرفته می شود در امر جزئی و خاص جاری نمی ﮔردد.

بله ،عقل می تواند خطوط اساسی رابیان کند . تا امور جزئی که از طریق نقل و شهود به دت آید  نتواند آن رابکشد .آنچه در اثبات راز ویژهبرای هر عبادت مخصوصی مهم است، نقل معتبر است و یا کشفی که از آمیزه تمثیل شیانی یا نفسانی ،خالص باشد :اهل کشف ،برای آن میزان مخصوصی دارند که کشف رابا آن می سنجند ،همان ﮔونه که اهل نقل ،میزان درستی است که نقل رابا آن می سنجند.

نقش علیت

چینش و تنظیم نظام هستی ،عم از واجب وممکن ،با قانون علت ومعلول ،صورت ﮔرفته است و این نظام ،در جای خود روشن شده که آنچه در مرتبه ای پایین قرار دارد ،در چیزی که ر مرتبه بالاست اثر نمی ﮔذارد  ،چنان که ظاهر نمی توانند علت باطن باشد :ﮔر ممکن است نشانه یا علت اعداد باشد . بلکه تنها موثردر عالی مرتبه بالاتر از آن است ،ونیز علت برای باطن ،چیزی است که  ازآن باطن تر است و برآن برتری دارد .

اسرار طهارت

[1]از آنچه ﮔفته شد راز سخن ماثور درباره طهارت ،که ازمقدمات نماز است ،روشن می شود .بنابرآنچه ابو جعفر احمدبن محمدخالد برقی(م274یا280)[1] به اسنادش نقل میکند،امام صادق (علیه السلام )فرمود : روزی امیرالمومنین (ع) نشسته بود و پسرش محمد با او بود به پسرش فرمود :ایمحمد برای من ظرف آبی بیاور تااز آن وضوء بﮔیرم،محمد آب اورد ،حضرت با دست چپ آب بردست راست ریخت و فرمود:

"بسم الله الذی جعل الماءولم یجعله نجسا" سپس به آن استنجا کرد و این دعا راخواند "اللهم حصن فرجی واعفه ،واشتر عورتی و حرمنی علی النار ":بعد ازآن آب را در دهان ضمضه کرد و فرمود:"اللهم لقنی حجتی یوم القاک و انطق لسانی":خدایا در روزی که تو را ملاقات می کنم ،حجت و برهان قطعی به من القا کن و زبانم را بدان ﮔویا ﮔردان .آن ﮔاه استنساق کرد و آب را در بینی کسید و عرض کرد:"اللهم لا تحرمنی ریح الجنه" :خدایا بوی بهشترابرمن حرام مفرما از جمله کسانی قرار م ده که بوی بهشت و نکهت پاک آن را میابد .سپس حضرت صورت خود را شت و ﮔفت :"اللهم بیض وجهی یوم تنبیض وجوه ،وتسودوجوه،ولاتسود وجهی یوم تبیض وجوه وتسود وجوه":خدایا روزی که چهرهایی سفید و صورتها ی سیاه میشود ،روی مراسفید ﮔردان،صورتم راسیاه مدار درروزی که چهره هایی سفید وصورتها یی سیاه میشود.آنﮔاه دستراست خود راشست و عرض کرد:"اللهم اعطنی کتابی بیمنی و الخمد فی الجنان بیساری "خدایا نامه کردارم را به دست راستم عطا فرما و برات جاودانه زیستن دربهشت را به دست چپم ده .سپس حضرت دست چپ راشکست و ﮔفت :"اللهم لاتعطنی کتابی بیساری ،ولا تجعلها مغلوله الی عنقی ،و اعودذ بک من مقطعات النیران " :خدایا نامه امالمرا به دست چپم مده و به ﮔردنم مبند و به تو پناه میبرم از ته پاره های اتش .آن ﮔاه مسح برسر کشید و عرض کرد:"اللهم غشنی برحمتک و برکاتک وعفوک" :خدایا به رحمت و برکات و بخشایش خود مرا فرا بﮔیر .سپس بر دو پا مسح کشید و ﮔفت:"اللهم ثبتنی علی الصراط،یوم تزل فیه الاقدام ،واجعل سعیی وتلاش مرا در بلند کرد و فرمود:خداوند در برابر هر قطره آب برای او فرشته ای می آفریند که تقدیس و تسبیح و تکبیر ﮔوید و ثواب آن را تا قیامت برای او می نویسد.

 

فهم حدیث

خدای سبحان با وضوی کسی که بخواهد نماز بﮔزارد ،فرشتﮔان فراوانی میآفریند که او را تقدیس ،تسبیح و تکبیر می ﮔویند .این درصورتی است که وضو مانند وضوی علی ابن ابی طالب (ع) و دعا در حال وضو چونان دعاهایی باشد که علی (ع)باحال و حضور می خواهند ،نه هر وضویی و نه هر ﮔفته و دعایی،بلکه هرﮔاه فعل    و قول همان کردار و گفتار علوی باشد , موجب میشود خداوند سبحان آن اثر مهم رابر آن مرتب نماید,ویا آن فعل واین قول –بنابرتمثیل اعمال –به صورت فرشته تمثیل یابد.

بنابراین ,مجرد شستن صورت و دست ,وصرف کشیدنمسح سر و پاها به روش اهل بیت  (ع) و تنها  تکلم به کلماتی که از آنان وارد شده در لحظه شستن و مسح کشیدن   ,سبب نمی شود خداوند در برابر هر قطره آب ,فرشتهای تقدیس و تسبیح و تکبیرگو  بیافریند,واین نیست جز برای این که وضواز آن جهت که سبب طهارت است نهانی عینی و درونی خارجی دارد, و هرکس که در عمل ,با اخلاص به جانب خداوند روکند  ,بدان دست مییازد.وآن کس که دل خویش راتسلیم خدا کند ,به تو میرسد به گونه ایکه از آلودگـــی  وپلیدی پاک می گــردد و گوهر طهارت او تقدیس و تکبیر می شود ,از اینجاست که شایسته است خداوند از قطره آب وضویش فرشته ای بیافریند که کـه دارای آن آثار ملکوتی باشدیاکردار او را به مثال فرشتگان تسبیح گو تمثیل بخشد.

حدیث دوم

ازروایات بیــانگر این نکته که وضوچون انسان را از پلیدی پاک می سازد –دارای نهانی خارجی است,حدیثی است کهاز علی (ع) نقل شده است ,حضرت فرمود :

هیچ مسلمانی نیست که وضو بگیرد و هنگام وضو این دعا را بخواند: ﴿ سبحانک للهم و بحمدک , اشهدان  لااله الا انت , استغفرک واتواب الیک , اللهم اجعلنی من التو.ابین و اجعلنی من المتطهرین﴾  جز این که  عمل  وی در برگه ای نوشته میشود و بر آن مهر نهاد و زیر عرش الهی قرار میگیرد تا روز قیامت که سربسته به اوباز می گردد. [2]

ازاین حدیث به دست میآید که نماز ,جز عنوان اعتباری ,دارای صورت  ملکوتی خارجی   است که از مجکوعه حرکتها همراه با نیت تالیف یافته است ,وآن صورتی که تازیر عرش بالا مــی رود ,همان نهان و راز وضوی معمود نزد مردم است ,و مانند چنین وضویی که راز تکوینی دارد,وضویی است که در احادیث ﴿ نصف ایمان ﴾ خوانده شده است .[3]

حدیث سوم

از روایاتی که تایید می کند وضو را سری است که در باطن وضو گیرنده جویای طهارت تاثیر میگذارد ,روایتی است که شماری از اصحاب ,آن را چنین نقل کرده اند:

گــروهی از یهود خدمت پیامبر خدا (ص) رسیده و مسائلی چند رااز حضرت پرسیدند ,از جمله گفتند :یا محمد (ص) برای ما بگو :این چهار صضو برای چه باید شسته شود با این که از تمیزترین مواضع بدن به شمار می آید؟

پیامبر (ص) فرمود:

شیطان آدم (ع) را وسوسه کرد ,آدم به درختی که ازآن نهی شده بود نزدیک شد,وقتی به آن نگریست آبرویش رفت ,سپس ایتاده و به طرف درخت رفت – این نخستین گامی است که به طرف گناه برداشته شد- سپس ایستاد و به طرف درخت رفت – این نخستین گامی بود که به طرف گناه برداشته شد-سپس دست برد و از میوه درخت برگرفت و گریست , و چون خداوند –عزوجل –توبه او را نپذیرفت ,بر او و فرزندانش واجب کرد که همین اعضا را بشویند,پس خداوند به او فرمان  دادد که چون به آن درخت نگرسته روی خ.یش را یشوید و چون با دودست تناول کرده  آن دورا نیز تا آرنج شستشو دهد ست برسر گذاشت ,فرمان به مسح سر داد و نیز امر به مسح دو پا فرمود ,زیرا با آنها به سوی گناه رفته است.[4]

فهم حدیث

بحث در جوانب داستان آدم (ع)  از  چهرچوب این نوشته کوتاه  خارج است.آنچه اهمیت دارد این است که صفات نفسانی اموری تکوینی و خارجی هسنتد نه اعتباری ,از این رو اوصاف نفسانی وضع یـا  رفع نماید .بنابراین  ,زنگار و تیرگی گناه که بر نفس عارض میشود جز با امری تکوینی ,که سر وباطن مجموع شستن ها و مسح کشیدن هاست ,برطرف نمیشود , دراین هنگــام است که باطن وضو شایستگی می یابد  , واقع یا دافع امــری نفسانی (گناه و پلیدی )خارجی باشد.

چون آنچه زنگار گناه را ازبین میبرد خود باید از هر پلیدی پاک باشد ,روشن است که ستم,دروغ و امثال آن ,همه از پلیدی های نفسانی بوده و وضو باآنها جمع نمیشود ,پس در فن  معرفت شناسی راز ,این پلیدیهای نفسانی به منزله شکننده وضو به شمار می روند ,چنان که در فن فقه ,حدیث وصو را از بین می برد.

بنابراین ,روایاتی که میگوید :وضو جز به خواب یا حدث و ....... نمیشکند.[5] , به صنعت فقه مربوط میشود,وروایاتی که میگــوید :شعر  باطل یا ستم یا ردوغ وضوزا میشکند.[6]  حمل بر فن راز کاوی و درون جستاری است :یعنی به هنگام گناه و نافرمانی ,اگر باطن و نهان ملاحظه شود, دیگر برای وضو اثر تکوینی نخواهد ماند اما اگر به ظاهر توجه شود ,هنوز اثر اعتباری آن باقی است ,و شاید بر این معنا حمل شده روایتی که سماعه در این زمینه ,بر استحباب اعاده وضو نقل کردهاست ,ونیز احتمال میرود که واژه (ینقص) به غلط (ینقض) نوشته شده باشد[7].

به هر تقدیر,از پاره ای نصوص استفاده میشود که وضو با دروغ ,یا ظلم یا شعر باطل و مانند آن نقص میشود یا از ثواب آن کاسته میشود ,واین معنا جز باتوجه به سر وضو و باطن آن فراهم نمی آید.

از سخن بالا این مطلب آشکار میشود که حکمت و سر وضو ,تحصیل طهارت کبری از عرگونه زشتی و پلیدی است [8]

پس بر کسی که وضو میگیرد ,لازم است خود را از هر چیزی که گفته شده ناپاکی ,پلیدی است ,چنان که خدای سبحان از شرک به ستم بزرگ یاد کرده است :﴿ ان الشرک لظلم عظیم﴾ [9] و نیز  فرموده است :

﴿انما المشرکون نجس﴾ [10] : مشرکان پلید و نجس اند ,باز فرموده است :

﴿و ما یومن اکثرهم باللله الاوهم مشرکون﴾ [11] : یعنی بیشتر مومنان مشرک اند: پس بیشتر شان به نجاست باطنی آلــوده اند ,اگر چه در ظاهر پاک به شمارآیند : زیرا جز خدای متعادل ,دیگری رادیدن  و تیه و اطمینان به غیر داشتن و استناد در گفتار و کردار به غیر او , درباطن ,رک است و با توحید خالص مخالف , پس بر وضو گیرنده است که خود را از پلیدیهای درونی نیز پاک  سازد تا برای مناجات با پروردگارش  ,یکتا پرستی خالص و صالح گردد و در پی آن شایستگی پیدا کند که خدا با او به مناجات بپردازد . چنین جوینده پاکی مومنی است که هیچ چیزاو را پلیدی و نجس نمیگرداند ,چنانکه برقی در کتاب  المحاسن از امام باقر (ع) نقل کرده است[12].

پاک و پاک تر

چون نافرمانی ها و ناﮔهان متفاوتند ،زیرا برخی پلیدتر از بعض دﻳﮔر هستند ،ونیز پاکی ها از یکدﻳﮔر تمایز دارند و برخی پاک تر از پارهای دﻳـﮔرند ،فرشتﮔانی نیز که خداوند آنان رااز هـر قطـره آب وضـوی خـالـص می آفریند ،و یا قطره های آب رابه شکل آنان صورت مثالی می بخشد ،در برتری وفضلیت برخی برتر و والاتر از بعض دیﮔﻳرند ;زیرا فرﺷﺘﮕان همه در یک سطح ودرجه نیستند ،هر فرد ﻳا ﮔروه جایﮔاهی ویژه دارد;(وما منا الا مقام معلوم)[13] .ازاین رهرکس پاکی اوکامل ترباشد فرشتﮔانی که به شکل پاکی او درمی آﻳند نیز کامل ترند و بر این پایه.....

برخی از فرﺷﺘﮔان  به امور علمی ﮔمارده شـده اند ،وبرخی دﻳﮔر مـامـور به امور علمی و اجرایی هستند ،و برای علم ،پایه ها عمل درجه هایی است ،پس هر چه طهارت کامل تر باشد فرﺷﺘﮔان علمی یا عملی تمام تر خواهند بود ،تا برسد به کسی که جامع بین پایه های علم و درجه های عمل است.

راز و نهان طهارت کامل

پیش ازاین ﮔذشت که برای هر موجودی درجهان طبیعت وجودی تام و کامل نزد خدای سبحان است ،ﮔواه براﻳن سخن رواﻳتی اس درخصوص نماز  مقدمات ، ارکان و شراﻳط آن اﻳن حدﻳث را علی بن ابراهیم ،از ابن ابی عمیر،از ابن اذﻳنه از امام صادق (ع)نقل کرده که اﻳشان خطاب به ابن اذینه فرمود : ( این ناصبی ها ه چیزروایت می کنند؟ ﮔفتم کفدای شما شوم درچه زﻤﻳنه ای؟ فرمود در اذان و ذکر رکوع وسجود شــان ؟ ﮔفتم : اینان میﮔویند:این مسائل را ابی بن کعب در خواب دیده است .فرموده :دروغ میﮔوﻳند دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود .راوی میﮔوید: آن ;اه سدیر صیرفی ﮔفت : فدایت ;ردم پس برای مــا دراین باره سخنی بـیـان  فرما ؟امام صادق(ع) فرمود:خدای عزوجل چون پیامبرش را به آسمانها ی هفت بالا برد.... .

سپس به من ;فته شد:ایمحمد سرت را بلند کن ، چون سر رابند کردم،طبقات آسمان شکافته شد و پر ده ها بالا رفت ،ﮔفتند :سر فرود آورد ﺑﻨﮔﺮ چه می بینی !چون ﻨﮔاه کردم خانهای دیدم مانند بیت الله شما ؟و حرمی دیدم چون این حرم [مسجد الحرام] چنان که اﮔر چﻳزی ازدستم رها میکردم جز بر این حرم نمی افتاد ،آﻨﮔاه به من ﮔفته شد : یا محمد ،این حرم است و تو محترم هستیو برای هر صورتی مثالی است ، سپس به من وحی کرد که ای محمد :یه (صاد) نزدیک بﮔذار ; پس رسول خدا به صاد نزدﻳک شد –صاد ، آبی است که از ساق راست عرش جاری است- و با دست راست آب را برﮔرفت ، بدﻳن سبب وضو با دست راست انجام میﮔﻳرد . سپس خداوند به او وحی فرستاد : صورت خود را بشوی ،که عظمت مرا خواهی نﮔریست ، پس ازآن د ذراع راست وچپ رابشوی که با دستت کلام مرا خواهی ﮔرفت ،سپس بابقی مانده همان آب دست ، سر و پا ها را تا برآمدﮔی، مسح کن که من تو فرخنده میﮔردانم و ﮔامهایترابه جایی میرسانم که جز تو هیچکس آنجا ﮔام ننهاد باشد . این است علت اذان و وضو[14].

 

 

فهم حدیث

این حدیث شریف عهده دار شماری از معرفتهای دقیق نهانی است که  شاید در اثنای این رساله روشن بشود ،ولی نکاتی راکه اکنون به آن اشاره خواهیم داشت عبارت از ند چﻳز است :

یک .برای وضو و نیز برای آب وجودی کامل در عرش است ، آب همان است که از نهر 0صاد)جاری است و یکی از سورههای قرآن بدین نام شناخته شده است.

دو .این وضو دارای حکمتی است که به بخشی ازآن اشاره می کنم .چهره خرم و زیبایی کسی که قصد ﻨﮔریستن به عظمت پرردﮔار را دارد ،بید باآبی شسته شده باشد که ازساق عرش جاری است و یا ازآن فرو می ریزد.

سه. دستهایی که کتاب و کلام خداوند رادریافت میدارد ،باید با همان آب جاری و فرود آمده است از عرش الهی شستشو شده باشد.

چهار. سری که به برکت خدا مبارک و فرخنده شده و نیز پاهایی که بر جای مبارک قدم مﮔذارندنیز باید بارطوبت همان وضویی که ازآب عرش فراهم آمده مسح ﮔردند.

بدون ش بین سر ،حکمت و ادب وضو فرق است ;زیرا (سر)همان وجود غیب برای ضو است که در عرش است ،(حکمت) عبرت از فایده ای است که بر وضو مترتب می شود ،چنان که در حدیث معراج به پارهای ازآن اشاره شدهاست و(ادب)وظیفه کسی است که برای نماز وضو مﮔیرد ،چون رعایت اخلاص ومانند آن ; زیرا چیز غیر خالص پاک و طاهر نیست ،آنچه برسالک لازم است که طهارت خالص تحصیل کند ،به ﮔونه ای که حتی (اخلاص)در طهارتراننﮔرد ;زیرا کسی که نیست ،چنان که مثلا اﮔر کسی اخلاص ورزد ،بدان امید که چشمه های حکمت  ازقلب او بجوشد، چنین کسی نیز مخلص نیست ،چون غیراز خدا راازنت ﮔذرانده و امری به جزاو راکه همان جوشش حکمت باشد قصد کرده است .

راز طهارت ازخاک (تیمم)

چون راز طهارتبا آب وضو و حکمت آن روشن شد.تحصیل طهارت ازخاک (تیمم) نیز برای شما روشن خواهد شد،که هدف نهایی آنتواضع بهﭙﻳﺷﮔاه عزیز محض ،و فروتنی درساحت بلند پایه صرف ،و خشوع نزد قدرت مطلق خداوندی است . مانند آنچه درباره تروک احرام وارد شده که بتر است حاجیان و عمره ﮔزاران ،ژولپیدی موی ،پریشان و ﮔردآلود باشند ، براﻳن پاﻳه خداوند   متعال درباره حکمت طهارتی که ازخاک حاصل آمده- مانند طهارتی مه ازآبتحصیل شده – می فرماید :

( ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطرکم و لیتم نعمته علیکملعلکم تشکرون[15] );زیرا طهارت ظاهری که باآب حاصل می شود و طبق آنچه فرمود:

(.. وینزل علیکم منالسماء ماء لیطهرکم به ویذهب عنکم رجز الشیطان)ازبین برنده پلیدی شیطان است ،[16]ﮔر چه با تیمم بر خاک با یکدﻳﮔر یکسانند ،و چون لازم نیست کمیت و کیفیت تیمم ،که بدل از وضو است مانند وضو باشد ،مسح سر و پاها در تیمم لازم نیست ،نه برای این که خاک برسر نهادن ، علامت فراق و جدایی است ،در حالی که منطور تز نماز ،پیوند و ارتباط است ، چنان که برخی از بزرﮔان فرمودند;زیرا این سخن ،به مسح پا نقص می شود،چون با این که خاک بر پا نهادن و مسح پاها باخاک ،نشانه ء فراق و جدایی نیست ، انسان در تیمم مامور به مسح آن نشده است .

افزدن براین، اصل سخن خالی از توهم و اشکال نیست ; زیـرا دلیل عقلی و یا نقلی معتبر وجود ندارد که مسح سر با خاک نشان جدایی است .

چون در نماز ، معتبر است بین طهارت بیرون و پاکی درون جمع شود ،دستور بر این است که نماز جز با طهارت پنج  عضو و پاک ساختن دل با توبه ،جایز و روا نیست .[17]

مرا ازتو بازﮔشت ازﮔناه به فرمانبرداری و از دشمنی به دوستی خدا و از ما سوی الله به جانب او ،و از اکثریت به وحدت و. ..............است.

رازطهارت لباس ،بدن ، سجده ﮔاه و.............

از آنچه ﮔذشت تو را ممکن شود تا راز لزوم طهارت از نجاست ،وراز پاک سازی بدن ،لباس وسجدهﮔاه و .......را از نجات بیابی ،ممکن است راز لزومحلال بودن لباس و مکان ازاین که حق دﻳﮔران بدان تعلق ﮔرفته باشد،به دست آید : زیرا کسی که مخاطب بهمخاطب لزوم ادای حق غیر است ،دل مشغولی دارد و آسوده خاطر نیست تا بتواند سخن ﺑﮔوید  و با خدای خویش مناجات کند ،چه رسد که پروردﮔار با او مناجات نماﻳد.

با تامل در آنچهﮔذشت میتوان به راز وقت و استقبال قبله نیز پیبرد و این که نزد معبود حقیقی ،نه بامدادی تصور میرد نه شاﻤﮔاهی ، از این رورسول خدا (ص) در معراج ،نماز ظهر به جای آورد با این که شب بود ; زیرا معراج به دنبال اسراء و سیر شبانه ای صورت ﮔرفت که در پاسی ازشب اتفاق افتاد ،چنان که فرمود: (سبحان الذی اسری بعبده لیلا منالمسجد الحرام الی المسجد الاقضی الذی بارکنا حوله )[18];همان ﮔونه که حضرت معبود درجهت خاصی نیست که جایی باشد و جای دﻳﮔر نباشد چنان که خود فرمود: (فاینما تولوا فثم وجه الله) [19] :و به هر جا روی ﺑﮔردانیدهمانجا روی خداست.

چون عرصه ﺘﻨﮒ است و دل فارغ نیست و سردرد امان نمدهد . برادران سالک و پوینده مرا معذور می دارند که ازبسط به قبض و ازشرح و توضیح به اصل و متن ،و از تفصیل به اختصار بسنده کرده ام ;

(لعل الله یحدث بعد ذلک امرا)[20]

اموری که در سر آغاز روشن شد

یک .طهارت دارای نهان ،حکــمــت و آدابی است و هر یک ازاینها ازدﻳﮔری جداست و برای هر یک درجاتی وجود دارد ،به درجه خاصی ازنهان نمیتوان دست یازید جز به وسلﻳه کرداری مه با حکمت و آداب برابر و معادل باشد و .........

دو . طهارت و دعاهای آن در برﮔه ای نوشته شده و تحت عروش قرار خواهد تسبیح و تکبیر میﮔویند.

سه . طهارت و دعاهایآن در برﮔه ای نوشته شده و تحت عرش قرار خواهد ﮔرفت .

چهار .طهارت ،به موجب تطهیر آدم (ع ) از خطایی که دربهشت مرتکب شد نازل شده است .

پنج . ﮔناه ،شکننده وضوء و طهارت ردونی است ،ﮔرچه ناقص طهارت ظاهری ،که درقفه ازآن بحث میشود،نیست .

شش.چﮔونه وضوء ﮔرفتن و کیفیت تحصیل طهارت با وضوء ،درمعراج پیامبر اکرم بیان شد.

هفت .اخلاص محض آن است که شخص مخلص ،جزخدای سبحان را ﻨﻨﮔرد ،و این همان کمال توحید است ،چنان  که امیر موحدان علی ( ع ) فرمود  ((و کمال توحید الاخلاص له  ));یعنی خالص  همه هستی را برای او دانستن ،((و کمال الاخلاص  له نفی الصفات عنه ))[21] ; یعنی کمال اخلاص الهی نفی صفات زاید بر ذات از خداوند متعالی است .

هشت . اسرار،حکمت و آداب طهارت برﮔرفته از خاک ،یعنی تیمم ،چونان طهارت به دست آمده ازآب ،یعنی وضوء است .

چون دراین سر آغاز برخی از راز های جهان هستی ﮔرچه سخت و دشوار است ،ولی حل نا شدنی نیست ،چون هر یک از آنها امری حقیقی و تکوینی است و بر ﮔرداندن پارهای از امور حقیقی را به برخی دﻳﮔر-درقوس نزول  یا صعود –و برخی رانهان دﻳﮔری شمردن ،چندان پیچیده نیست تا دست یابی به چنین راز نهانی راحل ناشدنی بدانیم .

تنها سخن در بیا ن رازو نهان امور اعتباری است ،چون که امر اعتباری را نمی توان به امیدان امر حقیقی کشاند و از آن راز نهانی را کشف کرد ،چنان که امر تکوینی و حقیقی ،بسی برتر ارآن است که در جولاﻨﮔاه اعتبار قرار ﮔﻳرد، بااین حال ،امور عبادی همه اعتباریاتی هستند که اسراری حقیقی دارند .

تنها چیزی که میتواند این مشکل را حل کند این است که انسان موجودی جامع تکوین و اعتبار است ،یعنی موجودی تکوینی است و نیروها و شئونی حقیق دارد نیز برهر ﮔونه امر اعتباری توانمند است ،بلکه اساسا زندﮔی و مرﮒ او در عرصه های مختلف اعتباری است ، پس اﮔر بنا باشد در جایی حقیقت و اعتبار ﮔردآیند ،انسان بهترین محل اجتماع این دو است ،چنان که او بهترین جامع است . بنابراین ،اﮔر اراده شود که امری حقیقی به اعتبار تنزل کند ممکن است این مسئله در محدوده انسان تحقق یابد ،چنان که اﮔر امری اعتبار تنزل کند ممکن است این مسئله در محدوده انسان تحقق یابد ،چنان که اﮔر امری اعتباری بخواهد به سوی امر حقیق صعود کند ،این کار در ساخت انسان میسر و فراهم می ﮔردد . منظور این که انسان بارویی است که درونش تکوین و حقیقت و برونش تشریع و اعتبار است.

آﮔاهی به این نکته نیز لازم استکه امر اعتباری –چون طهارت ،نماز و سایر افعالی که حکم فقهی دارند-جوهر و عرض نیست ;زیرا جوهر و عرض از احکام وجود حقیقی به شمار میروند و امر اعتباری موجود حقیقی نیست که به عرضیت و جوهریت وصف شود . این سخن را نیز نمیتوان ﮔفت که آنه دردنیا عرض است درآخرت تبدیل به جوهر ند ; زیرا عنوان های اعتباری ای که متصف به طاعت و عصیان میشوند ، موجودی حقیقی نیستند ،و حرکتهای خارجی چون ایستادن ،نشستن و امثال آن تا وقتی عنوانی عتباری بر آنها عارض ﻨﮔردد  متصف به اطاعت و مصعیت نمی شوند.

حاصل این که موجود حقیقی ﮔرچه به وصف عرضیت یا جوهریت موصوف میﮔردد ،ولی نه عصیان ;و موجود اعتباری که به وصف طاعت وعصیان موصوف شده ،نه به عرﻀﻳت متصف میﮔردد نه به جوهریت ،پس اﻳن سخن که امر عرضی اخروی منسوب میﮔردد جایﮔاهی نخواهند داشت .

آری ممکن است یک چیز به حمل اولی جوهر باشد و به حمل شایع صناعی عرض ﮔردد ،[22]  چنانکه در حل مشکل وجود ذهنی چنین ﮔفته شده است .

نیز ممکن است یک وجود عرضی به واسطه حرکت جوهری از شئون جوهر شود  ;بدین معنا که یک حالت است ،کم کم ملکه شود و در پی اشتداد    حرکت ،به فصل مقوم جوهری تبدیل ﮔردد،چنان که درجای خود مقرر است ،ولی این سخن هیچ ربطی به این که اطاعت یا معصیتکه دردنیا عرض است درآخرت به جوهر تبدیل ﮔردد .غرض این که ،وصف نفسانی ممکن است دریک نشئه و خاﺴﺘﮔاه ،عرض و در خاﺴﺘﮔﺎﺓ دﻳﮔر جوهر باشد ،ولی عمل اعتباری (چون طهارت و نماز ) خارج از این مقوله اند.

نسبی نودن راز غیب

باید بهاین نکته توجه داشت که نهان و راز ،امری نسبی ،بدین معنا که نهان ،حتی نسبت به خودش مطلق نیست ،چنانکهغیب نیز این ﮔونه است ،چون غیب و نهان مطق ،که ذات خداوند سبحان است ،برای خود ذات مقدس ،نه غیب استو نهنهان ;ﮔرچه همین ذات خداوندی بر صفاتش نهان سایر اسماءقرا ﮔیرد ،و اسای ذات (چون عالم ،قادر )نهان اسمای افعال باشند و...... .اسن نکته می بایست رمدخل ذکر می شد.

چون ثابت شد که نماز نیز مانند سایر عبادات ،قوس نزول دارای نهان است ودر قوس صعود تکوینا تمثیل پیدا می کند ،و درعالم اعتبار وجود ی اعتباری دارد که محفوف ه دووجود حقیق (نزولی و صعودی )است ،روشن شد که داشتن سر ویژه نماز نیست ،بلکه عمومیت دارد،مقدمات و تعقیبات آن را نیز شامل میشودو نیز برخی از رازهایی که به مقدمات بر میﮔردد ﮔفته شد ،پس به یاری خداوند متعال طــی بخشهای متعدد ،شروع میکنیم به شمارش اسرار نماز ،ازآغاز آن تا انجام .

 



[1]  . محاسن برقی , ج1 , ص 116 , ح 118 , این حدیث را کلینی نیز در کافی (ج 3 ,ص 70 , ح 6) وصدق در من لایحضره الفقیه (ج1, ص 24 ح 84 )روایت کردهاند.

[2] . جامع احادیث الشیعه , ج2,ص260 ,ح 1995

[3] . همان  ,ص 279 ,ح 2063

4 . جامع احادیث  الشیعه , ج2 ,ص 282 ,ح 2073 .

5 . ر.ک :وسائل الشیعه ,ج1 ,ص 252 ,باب 3از ابواب نواقص وضوء.

6 . ر.ک : وسائل الشیعه ,ج1 ,  ص269 ,باب 8 از ابواب نواقص وضوء.

7. همان ,ص383 , باب 8 , ح3 .

8. سوره مائده ,آیه 6.

9. سوره لقمان , آیه 13.

10. سوره توبه ,آیه 28.

11. سوره یوسف ,آیه 106 .

12. محاسن برقی ,ج 1 , ص225, ح404 , (المومن لا ینجسه شیء).

[13] .سوره صافاتآیه 164.

[14] .کافی ،ج3 ،ص485

[15] .سوره مائده ، آیه 6 ، اخاک تیمم کنید و از آن به صورت و دستهایتان کشید ،خدا نمیخواهد برشما ﺘﻨﮒ بﮔیرد ، ولیکن میخواهد شما را پاک ونعمتش رابر شما تمام ﮔرداند ، باشد که سپاس او بدارید.

[16] . سوره انفال،آیه 11، برای شما آبی رااز آسمان فرومیفرستد تا شما را پاک و پلیدی شیطان را از شما بزداید.

[17] . ر.ک :جامع احادیث الشیعه ،ج5،ص26 ، ح 2275 ، بحارالانوار ، ج77 ، ص 345.

[18] سوره اسراء ،آیه 1 ، منزه است خدایی که بنده خویش راشبانﮔاه از مسجد الحرام به سوی مسجد الاقضی که پیرامون آن رابرکت داده ایم ،حرکت داد. 

[19] . سوره بقره 115.

[20] سوره اطاق ،آیه 1;شاید خداوند پس از این ﮔﺷاﻳش پدید آورد .قبض و بسط و بسط نزد اهل معرفت ،دوحالت است که از این آیه فرخنده اقتباس شده است :(  و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون ) (سوره بقره .آیه 245);خداست که ﺘﻨﮔی و ﮔﺷاﻳش پدید اورد و به سوی او بازﮔردانده میشوید . خداوند بر پاﻳه حکمت و رساندن بندﮔان به کمال شایسته ،ﮔاهی آنان را دربوته نقد  قبض ،فشار و ﺘﻨﮔی ،و زمانی در بسط و ﮔﺷاﻳش قرار میدهد تا نا ختلصی ها را بزداید و آنان را شایسته همنشینی با کروبانشان  سازد ،و مظهر دو اسم مبارک (( قابض و باسط )) قرارشان دهد . بنابراین ،درحال بسط درهای لطف و کرم باز است و دعاها مستجاب میشود و خواسته های او ﻫﻤﮔی بر آورد می ﮔردد و انسان ،توفیق می یابد هرچه بیشتر به خالق خدمت کند ،اما قبض .و ﮔرﻓﺘﮔی  خاطر حالتی است مقابل بسط تا امکان ﮔرفتار آمدن به تباهی از سالک ﮔرفته شود.

چــون کــه قبضـــی آیــدت ای راه رو                            آن اصــلاح تــوســـت آتـش دل مـشــو

چــون که قبض آیـد تودر وی بسط بین                          تازه باش و چـیـن میـکـفـن در جین(م)

[21] نهج البلاغه ، خطبه 1.

[22] مشهوربین حکیمان است که ماهیات خارجی ،موجودی درخارج ،وجودی درخارج دارند که آثاری خارجی برآنها باراست،وجودی نیز درذهن دارند ک آثارخارجی برآنمترتب نیست،و نام آنوجودی ذهنی اسوبراین سخن اشکال شده که ازم میآید یک چیز هم جوهر باشد و هم عرض است وابسته به موضوع است . پاسخ این است که اﮔر یک مفهوم جوهری مانند آتش به ذهن آمده حال یا ملکه وجودی برای ذهن شده و جهل رااز ذهن تکیه داردپساز این حیث به حمل اولی جوهر و بهحمل ایع عرض باشد .بر این پاسخ،مرحوم صدر المتالهین اصرار دارد و شارخان فلسفه صدر بر آنانﮔشت تایید نهاداند،چنان که حاجی سبزواری می سراید :

                بـحـمـل ذات صـورة مـقـوﻠـﺔ                                                         و حـدتـهـا مـع عـاقـل مـقـوﻠـﺔ

 

 


جمعه 16 بهمن 1388 توسط مجتبی چلدوای | نظرات ()

(تعداد کل صفحات:23)      ...   9   10   11   12   13   14   15   ...  




mortazavi.z@gmail.com

مسابقه اینترنتی نماز
انصار الصلاة شما را به یاری فرامی خواند
...و اقیموا الصلاه
نماز احتیاط
نیاز اساسی بشر امروز
دستوری برای نماز شب
چراغ های همیشه روشن
آثار و بركات نماز اول وقت در آیات و روایات
امید بخش ترین آیه
اولین نماز جمعه در اسلام
چرا هنگام نماز نشاط ندارم
توجه در نماز
نماز احتیاط
در چه مواردی میتوان نماز واجب را شکست
چیز هایی که در نماز مکروه است
ترجمه ی اذان واقامه
احکام مسجد
پوشانیدن بدن در نماز
احکام قبله
نماز غفیله
وقت نافله های یومیه
احکام نماز
احکام نماز میت
شرایط وضو
احکام نجاست
احکام تقلید
صحیفه ی سجادیه (متنی)
نهج البلاغه
مرثیه هایی درمورد ائمه
احکام خمس

به نظر شما مطالب این وبلاگ تا چه حد برای نماز ایجاد انگیزه می کند؟






بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

ژ منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.bahar-20.com رفتن به بالای صفحه